تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥

تلاطم

مرا در پيچ چشمت جاى مگذار * بيا دست دلم برگير و بردار تو فصل رويش عشقى ، عزيزى ! * برايم مىشدى اى كاش تكرار ! ركودم را ، سكوتم را ، دلم را * به درياهاى پرامواج بسپار تو دارى نوشداروى من و ، من * هميشه زخمى و بيمار بيمار و حلّاج نگاهم را كشيدند * به جرم انتظارت بر سرِ دار شنيدم ديشب اينجا در غريبى * و يا شايد ميان موج تكرار نيستان دل من ناله سرداد * مرا در پيچ چشمت جاى مگذار

ياد آن روزها به خير !

يك‌زمان ما هم دل آيينه‌وارى داشتيم * در فراسوى غريبىها تبارى داشتيم دستهامان فصل روييدن براى عشق بود * سينه‌هايى زخمى ، امّا بىغبارى داشتيم دفتر سبز غزل در آسمانها راه داشت * چشمهاى عاشق و شب‌زنده‌دارى داشتيم نقش ما در صفحهء هفت آسمان ترسيم بود * شوق بودن در پناه تك‌سوارى داشتيم كينه و نامردمى الفاظ نامفهوم بود * با صداقت ، عاطفه ، با مهر كارى داشتيم ياد باد آن روزها ! با زورق احساسمان * در دل امواج شادىها گذارى داشتيم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 305 | سيد محمد باقر برقعى