چشمان پرفروغش از اشك شد پرآب * آن كوچه گرد زيبا ، آن طفل بىپدر
[ ]
او مادرى نداشت كه خواند به خانهاش * يا لانهاى نداشت كه آنجا رود به شب
گنجشك بچهاى كه بيفتد ز لانهاش * ناچار جان دهد به عذاب و هم تعب
[ ]
حيران كنار كوچه به زانو نشسته بود * لرزان دو ديده دوخته بر پشت خانهاى
بر پشت خانهاى كه در آن كودكى غنود * چون شاد مرغكى به دل آشيانهاى
به مادرم زهرا
گرستى چرا ؟ مادر مهربانم * ز اشكت زدى آتش غم به جانم
نگاهت پر از درد و غمگين و ساكت * فرورفت چون شعله در استخوانم
نگاهى چنان محو و مشتاق كردى * كه شد قفل از گفتنىها دهانم
نشستى و چون كهربا ، رنگ زردت * ز رنج دلت داد ناگه تكانم
سخنهاى ناگفتهام ماند در دل * كه فرمان نمىبرد از دل زبانم
كنون پيش تو دفتر دل گشايم * قلم جانشين زبان و بيانم
تو پروردى اين قلب پرمهر و الفت * تو اين راه رخشنده دادى نشانم
به خُردى و نوباوگى و جوانى * شناسى ز من خوبتر داستانم
ز چشمان بيدار من تا سحرگه * عيان بر تو مىبود راز نهانم
چو آزاده زادى مرا از چه اكنون * كه زندانىام مىكنى ناتوانم
رخى زرد و پژمرده و زار آيى * بيايى و آيد به خاطر خزانم
سرآيد غم و محنت ما ، مخور غم * مسوزان مرا ، مادر مهربانم
بىخانمان
سحرگاهى هوا تاريك و روشن * زمين يخبسته از سوز زمستان