تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
چشمان پرفروغش از اشك شد پرآب * آن كوچه گرد زيبا ، آن طفل بىپدر [ ] او مادرى نداشت كه خواند به خانه‌اش * يا لانه‌اى نداشت كه آنجا رود به شب گنجشك بچه‌اى كه بيفتد ز لانه‌اش * ناچار جان دهد به عذاب و هم تعب [ ] حيران كنار كوچه به زانو نشسته بود * لرزان دو ديده دوخته بر پشت خانه‌اى بر پشت خانه‌اى كه در آن كودكى غنود * چون شاد مرغكى به دل آشيانه‌اى

به مادرم زهرا

گرستى چرا ؟ مادر مهربانم * ز اشكت زدى آتش غم به جانم نگاهت پر از درد و غمگين و ساكت * فرورفت چون شعله در استخوانم نگاهى چنان محو و مشتاق كردى * كه شد قفل از گفتنىها دهانم نشستى و چون كهربا ، رنگ زردت * ز رنج دلت داد ناگه تكانم سخن‌هاى ناگفته‌ام ماند در دل * كه فرمان نمىبرد از دل زبانم كنون پيش تو دفتر دل گشايم * قلم جانشين زبان و بيانم تو پروردى اين قلب پرمهر و الفت * تو اين راه رخشنده دادى نشانم به خُردى و نوباوگى و جوانى * شناسى ز من خوب‌تر داستانم ز چشمان بيدار من تا سحرگه * عيان بر تو مىبود راز نهانم چو آزاده زادى مرا از چه اكنون * كه زندانىام مىكنى ناتوانم رخى زرد و پژمرده و زار آيى * بيايى و آيد به خاطر خزانم سرآيد غم و محنت ما ، مخور غم * مسوزان مرا ، مادر مهربانم

بىخانمان

سحرگاهى هوا تاريك و روشن * زمين يخ‌بسته از سوز زمستان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 302 | سيد محمد باقر برقعى