كوچهگرد
با چند طفل ديگر مىرفت شادمان * مىجست همچو آهوى وحشى به هر طرف
آن قدر شاد بود كه در قلب ديگران * افروخت اخگر دل او شعلهء شعف
[ ]
در كوچه بانگ قهقههء نغز كودكان * هم چون نواى دلكش مرغان نوبهار
آزاد و بىخيال به همراه هم روان * دلهاى پاك و خرّمشان شاد و سازگار
[ ]
گاهى به پيچ كوچه يكى طفل شد نهان * غوغاى كودكانه به پا خاست سربهسر
هريك به جستوجويش از يك طرف روان * جستند طفل گمشده را لحظهء دگر
[ ]
دل مىتپيد در برشان چو كبوترى * برق نشاط در دل چشمانشان عيان
بر سكّهء فريب چو غم گشت پيكرى * فرياد خنده حالتشان كرد ترجمان
[ ]
گويى كه زنده مىشد سنگ و گل گذر * زين كودكان خوشدل زيباى پرخروش
يا مثل اينكه مىشد روح از تنى به در * آواى كوچه گردان مىگشت چون خموش
[ ]
كمكم غروب آمد و تاريك شد هوا * هر كودكى به خانهء خود رو نمود شاد
در كوچه ماند ز آنهمه طفلان خوش ، دوتا * سرگرم بازهم به تماشا قال و داد
[ ]
آمد زنى ز خانه برون با شتاب و گفت * با يكتن از دو كودك معصوم كوچه گرد
« سگ هم به لانه رفت و در اين شام سرد خفت * اين كودك لجوج ز سرما حذر نكرد »
[ ]
ز آن پس كشيد دستش و بردش چو باشتاب * در خانه ماند يكتن و يك كودك دگر