تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١

كوچه‌گرد

با چند طفل ديگر مىرفت شادمان * مىجست همچو آهوى وحشى به هر طرف آن قدر شاد بود كه در قلب ديگران * افروخت اخگر دل او شعلهء شعف [ ] در كوچه بانگ قهقههء نغز كودكان * هم چون نواى دلكش مرغان نوبهار آزاد و بىخيال به همراه هم روان * دل‌هاى پاك و خرّمشان شاد و سازگار [ ] گاهى به پيچ كوچه يكى طفل شد نهان * غوغاى كودكانه به پا خاست سربه‌سر هريك به جست‌وجويش از يك طرف روان * جستند طفل گمشده را لحظهء دگر [ ] دل مىتپيد در برشان چو كبوترى * برق نشاط در دل چشمانشان عيان بر سكّهء فريب چو غم گشت پيكرى * فرياد خنده حالتشان كرد ترجمان [ ] گويى كه زنده مىشد سنگ و گل گذر * زين كودكان خوش‌دل زيباى پرخروش يا مثل اينكه مىشد روح از تنى به در * آواى كوچه گردان مىگشت چون خموش [ ] كم‌كم غروب آمد و تاريك شد هوا * هر كودكى به خانهء خود رو نمود شاد در كوچه ماند ز آن‌همه طفلان خوش ، دوتا * سرگرم بازهم به تماشا قال و داد [ ] آمد زنى ز خانه برون با شتاب و گفت * با يك‌تن از دو كودك معصوم كوچه گرد « سگ هم به لانه رفت و در اين شام سرد خفت * اين كودك لجوج ز سرما حذر نكرد » [ ] ز آن پس كشيد دستش و بردش چو باشتاب * در خانه ماند يك‌تن و يك كودك دگر