بر فراز قلل شامخ عشق * يافت از آلههء صلح نشان
چهرهاش تافته چون صبح اميد * دلش از نور محبّت تابان
گشته در دامن آن مظهر مهر * عشقهاى همه گيتى پنهان
ايستاده به نگهدارى او * مردمى پاكدل و با ايمان
مادران كودك شيرين در بر * پسران خرّم و زيبا و جوان
برزگرها همگى داس به كف * كارگرها همه با پتك گران
دختران عاطفهء نورس عشق * به سر دست گرفته خندان
همه آماده كه در مقدم صلح * جان نمايند به شادى قربان
[ ]
يك طرف ديد سپاهى اندك * چند تن وازدهء بىوجدان
جنگجو اهرمنى آدمخوار * نيز مىداد بدانها فرمان
كه بتازيد بر آن مطهر مهر * خانهاش برفكنيد از بنيان
[ ]
عشق مىگفت كه درياب مرا * جنگ نابود كند معشوقان
جنگ نابود كند برگ اميد * خرمن و خوشه و داس دهقان
خانه و مدرسه و گهواره * همه را جنگ نمايد ويران
[ ]
نغمهء صلح همىآمد و جنگ * نعره مىزد ز غضب چون توفان
تاخت بر كشور آرام « كره » * كشور زندهدل جاويدان
هرچه زيبايى و اميد و حيات * ديد با خاك نمودش يكسان
بمب ، بر خانهء مادر افكند * به دهان داشت چو كودك پستان
كودك بىخبر از زشتى جنگ * هرچه نوشيد از آن مايهء جان
ديد از شير نمانده است اثر * ديد شهدى نتراود به دهان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٩٩