تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
بر فراز قلل شامخ عشق * يافت از آلههء صلح نشان چهره‌اش تافته چون صبح اميد * دلش از نور محبّت تابان گشته در دامن آن مظهر مهر * عشق‌هاى همه گيتى پنهان ايستاده به نگهدارى او * مردمى پاكدل و با ايمان مادران كودك شيرين در بر * پسران خرّم و زيبا و جوان برزگرها همگى داس به كف * كارگرها همه با پتك گران دختران عاطفهء نورس عشق * به سر دست گرفته خندان همه آماده كه در مقدم صلح * جان نمايند به شادى قربان [ ] يك طرف ديد سپاهى اندك * چند تن وازدهء بىوجدان جنگجو اهرمنى آدم‌خوار * نيز مىداد بدانها فرمان كه بتازيد بر آن مطهر مهر * خانه‌اش برفكنيد از بنيان [ ] عشق مىگفت كه درياب مرا * جنگ نابود كند معشوقان جنگ نابود كند برگ اميد * خرمن و خوشه و داس دهقان خانه و مدرسه و گهواره * همه را جنگ نمايد ويران [ ] نغمهء صلح همىآمد و جنگ * نعره مىزد ز غضب چون توفان تاخت بر كشور آرام « كره » * كشور زنده‌دل جاويدان هرچه زيبايى و اميد و حيات * ديد با خاك نمودش يكسان بمب ، بر خانهء مادر افكند * به دهان داشت چو كودك پستان كودك بىخبر از زشتى جنگ * هرچه نوشيد از آن مايهء جان ديد از شير نمانده است اثر * ديد شهدى نتراود به دهان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 299 | سيد محمد باقر برقعى