تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
در عوض مايع سرخ و لزجى * داشت از سينهء مادر جريان تشنه‌لب بود و بنوشيد به شوق * خون جارى شده از آن شريان [ ] ديد چون عاشق دلباخته اين * رنج‌ها كرد ز قلبش طغيان سخت آزرده شد از سستى خويش * آنچه كرده‌ست به عمر گذران رفت تا در ره پيكار اميد * سستى خويش نمايد جبران [ ] شب تاريك به هيجاى نبرد * آخرين سنگر دشمن لرزان داد پيغام به معشوقهء خود * شادمان زيست كن و شاد بمان خوب دانسته‌ام اكنون تا صلح * بال بگشايد بر فرق جهان عشقبازى هوسى پست بود * كه نه شايسته بود بر انسان هم در اين لحظه كه مىميرد شاد * جا گرفته‌ست به قلبم پيكان حرمت صلح نگه داشته‌ام * به نگهدارى عهد و پيمان اثر عشق من از دل مزداى * مهر كردى سند مهر بدان

زندگى من

چنان بود در عمر من زندگانى * كه در گور جان كندن و سخت جانى پر از تلخى و نامراديست يكسر * مرا دورهء خردى و نوجوانى لب از شير نانشسته بودم كه كامم * به خون دل آغشته شد ناگهانى جوانى من هم چو ايّام خردى * سراسر پر از حادثات جهانى گهى بر گلستان سرودم ترانه * گهى در قفس باز خواندم اغانى دريغا كه در آنچه بگذشت بر من * نبوده‌ست هرگز دمى شادمانى كنون نيمه ره مانده‌ام سخت حيران * كه وهم است اين قصّه يا زندگانى ؟