در عوض مايع سرخ و لزجى * داشت از سينهء مادر جريان
تشنهلب بود و بنوشيد به شوق * خون جارى شده از آن شريان
[ ]
ديد چون عاشق دلباخته اين * رنجها كرد ز قلبش طغيان
سخت آزرده شد از سستى خويش * آنچه كردهست به عمر گذران
رفت تا در ره پيكار اميد * سستى خويش نمايد جبران
[ ]
شب تاريك به هيجاى نبرد * آخرين سنگر دشمن لرزان
داد پيغام به معشوقهء خود * شادمان زيست كن و شاد بمان
خوب دانستهام اكنون تا صلح * بال بگشايد بر فرق جهان
عشقبازى هوسى پست بود * كه نه شايسته بود بر انسان
هم در اين لحظه كه مىميرد شاد * جا گرفتهست به قلبم پيكان
حرمت صلح نگه داشتهام * به نگهدارى عهد و پيمان
اثر عشق من از دل مزداى * مهر كردى سند مهر بدان
زندگى من
چنان بود در عمر من زندگانى * كه در گور جان كندن و سخت جانى
پر از تلخى و نامراديست يكسر * مرا دورهء خردى و نوجوانى
لب از شير نانشسته بودم كه كامم * به خون دل آغشته شد ناگهانى
جوانى من هم چو ايّام خردى * سراسر پر از حادثات جهانى
گهى بر گلستان سرودم ترانه * گهى در قفس باز خواندم اغانى
دريغا كه در آنچه بگذشت بر من * نبودهست هرگز دمى شادمانى
كنون نيمه ره ماندهام سخت حيران * كه وهم است اين قصّه يا زندگانى ؟