تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤

تبسّم بىرنگى

شبى كه پنجره در ياد آرزوها سوخت * دل من از تپش التهاب آيا سوخت كسى كه از پس اين تيره‌شب گذشت منم * ولى چه سود كه در دشت آرزوها سوخت كجاست يك نفر از نسل آدم و حوا * كه از مجارى عشق اين طرف سراپا سوخت ازين تبسم بىرنگ مىتوان آموخت * كه حاصل همه‌ى عمر در تمنّا سوخت نشسته‌ام من افسرده در تبلور حسن * در آرزوى دو چشم تو تا دل ما سوخت

هجوم درد

مىرويد از دو چشم من امشب نمى كه نيست * مىتابد از نگاه من ، آن همدمى كه نيست پژمرده شد سواحل دل از هجوم درد * مردم در انتظار بر ان مرهمى كه نيست پيوسته مىتراود ازين دست ماهتاب * افسوس بر طراوت جان شبنمى كه نيست پرسيد هيچ‌كس گل را ز التهاب عشق * تا بشكنم سكوت و بگويم غمى كه نيست شيرازه بند دفتر دل بود سالها * عشق از كه يافت اين همه حرمت كمى كه نيست

شميم خاطره

پر از توالى و تكرار شد غمى كه نبود * هزار فاصله ز امروز تا به فردا سوخت من از تو با دل بىحوصله نخواهم گفت * كه رود رود دلم تا ميان دريا سوخت پر از پرنده نبود اتين قفس كه عشق آمد * ولى چه سود قفس با پرنده يك جا سوخت شميم خاطره در كوه ذهن مىپيچد * دمى كه خلوت من ماندگار پايا سوخت