در دشت خاطراتم يادت هميشه سبز است * نام تو جاودانه در هر كتاب جارى است
اوج سرگردانى
در غبار خويشتن پنهانىام * جادهى عمر است بر پيشانىام
من همان آئينه زارم كز درون * ذرّه ذرّه در تب حيرانىام
ميزبان خويشم و در ياد او * جاى افسوس است بر مهمانىام
اى تمام رنجهاى گمشده * از چه اينك سوى خود مىخوانىام
بال در بال كبوترهاى شوق * مىبرد تا اوج سرگردانىام
با من بود
ميل مرگى عجيب با من بود * آشنايى غريب با من بود
در حصار بلندى از تشويش * دل حسرت نصيب با من بود
سالها عشق ، خوب يادم هست * سالها بىرقيب با من بود
هيچ خسّى بهجز بهار نداشت * دستهايى نجيب با من بود
غربت شكوه
شب در سكوت ثانيهها جان گرفته بود * آن شب كه عشق راه بيابان گرفته بود
آوازهاى زخمىتان در گلوى دشت * پيچيده بود جرأت توفان گرفته بود
چشم افق به راه شما خيره مىنشست * گويى كه روح صاعقه پايان گرفته بود
آن روزهاى سرخ كه در بغض آسمان * خورشيد ارغوانى ايمان گرفته بود
در لحظه غروب نگاه غريبتان * چشم خدا بهانه باران گرفته بود