تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
در دشت خاطراتم يادت هميشه سبز است * نام تو جاودانه در هر كتاب جارى است

اوج سرگردانى

در غبار خويشتن پنهانىام * جاده‌ى عمر است بر پيشانىام من همان آئينه زارم كز درون * ذرّه ذرّه در تب حيرانىام ميزبان خويشم و در ياد او * جاى افسوس است بر مهمانىام اى تمام رنج‌هاى گم‌شده * از چه اينك سوى خود مىخوانىام بال در بال كبوترهاى شوق * مىبرد تا اوج سرگردانىام

با من بود

ميل مرگى عجيب با من بود * آشنايى غريب با من بود در حصار بلندى از تشويش * دل حسرت نصيب با من بود سالها عشق ، خوب يادم هست * سالها بىرقيب با من بود هيچ خسّى به‌جز بهار نداشت * دست‌هايى نجيب با من بود

غربت شكوه

شب در سكوت ثانيه‌ها جان گرفته بود * آن شب كه عشق راه بيابان گرفته بود آوازهاى زخمىتان در گلوى دشت * پيچيده بود جرأت توفان گرفته بود چشم افق به راه شما خيره مىنشست * گويى كه روح صاعقه پايان گرفته بود آن روزهاى سرخ كه در بغض آسمان * خورشيد ارغوانى ايمان گرفته بود در لحظه غروب نگاه غريبتان * چشم خدا بهانه باران گرفته بود