آتش درون
زبانه مىكشد اين آتش درون تا كى * سواره مىبرد اين عقل را جنون تا كى
ز چشم مست و سياه تو هيچ پيدا نيست * كه مىرود به دل ما دوباره خون تا كى
گرفت دامن احساس ، دست عاطفه را * زمانه در صدف حسن واژگون تا كى
مرا كه در سفر عاشقانه دستى بود * به ياد زلف تو در خويش سرنگون تا كى
ببين چگونه به پايان خويش نزديكم * شرار حسرت داند و چند و چون تا كى
مست نگاه
مگر ز لعل لب تو شراب مىريزد * كه مستى از نگه آفتاب مىريزد
هنوز مست نگاه توام كه مىگفتى * شراب ناز ز چشم تو خواب مىريزد
به نالهء دف و نى چون به رقص برخيزى * ز موج موج تنت التهاب مىريزد
جفا كشيم از آن ساقى كمان ابرو * كه غم به ساغر دل بىحساب مىريزد
ببرد سيل سرشك آبروى باران را * كه قطره قطره ز چشم سحاب مىريزد
دشت خاطرات
در كوچه باغ چشمت روح شراب جارى است * بر بال پلكهايت انگار خواب جارى است
پرچين گيسوانت بوى بنفشه دارد * بر دشتهاى سبزت مفهوم آب جارى است
در جادهى خيالم تنها اگر تو باشى * هر لحظه كاردانى مضمون ناب جارى است
بر سرخى لبانت تفسير عشق گل كرد * بر گونههاى زردم رود سراب جارى است