تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢

آتش درون

زبانه مىكشد اين آتش درون تا كى * سواره مىبرد اين عقل را جنون تا كى ز چشم مست و سياه تو هيچ پيدا نيست * كه مىرود به دل ما دوباره خون تا كى گرفت دامن احساس ، دست عاطفه را * زمانه در صدف حسن واژگون تا كى مرا كه در سفر عاشقانه دستى بود * به ياد زلف تو در خويش سرنگون تا كى ببين چگونه به پايان خويش نزديكم * شرار حسرت داند و چند و چون تا كى

مست نگاه

مگر ز لعل لب تو شراب مىريزد * كه مستى از نگه آفتاب مىريزد هنوز مست نگاه توام كه مىگفتى * شراب ناز ز چشم تو خواب مىريزد به نالهء دف و نى چون به رقص برخيزى * ز موج موج تنت التهاب مىريزد جفا كشيم از آن ساقى كمان ابرو * كه غم به ساغر دل بىحساب مىريزد ببرد سيل سرشك آبروى باران را * كه قطره قطره ز چشم سحاب مىريزد

دشت خاطرات

در كوچه باغ چشمت روح شراب جارى است * بر بال پلكهايت انگار خواب جارى است پرچين گيسوانت بوى بنفشه دارد * بر دشت‌هاى سبزت مفهوم آب جارى است در جاده‌ى خيالم تنها اگر تو باشى * هر لحظه كاردانى مضمون ناب جارى است بر سرخى لبانت تفسير عشق گل كرد * بر گونه‌هاى زردم رود سراب جارى است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 292 | سيد محمد باقر برقعى