تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩

نور علىّ

از نور رخ علىّ بها مىطلبم * وز طور دل علىّ صفا مىطلبم « اشراقم » و گر هزار دردم باشد * از ذكر علىّ علىّ ، دوا مىطلبم

مى عشق

امروز مى عشق به يغما زده‌ام * از خمّ غدير باده يك جا زده‌ام « اشراقم » از نور والاى علوى * صد بوسه به خاك پاى مولا زده‌ام

ولادت قائم ( عج )

گر ، گردش افلاك به ما مىگردد * بر عصمت اصحاب كسا مىگردد بىيمن وجود صاحب الامر « اشراق » * سرتاسر اين جهان ، فنا مىگردد

عقل و عشق

از عقل و عشق الفت و هم‌بستگى مجوى * هرجا حريم عشق بود جاى عقل نيست

عطر يار

گونه‌اش از شرم يك بوسه عرق افشاند و من * هركجا رفتم بگفتند عطر گل آورده‌اى

يكرنگى

خواهى ار اورنگ شاهى پس بيا يكرنگ باش * قالى از صد رنگ بودن زير پا افتاده است

مهمانى

نيست مهمانى غنى را سير كردن عارفا ! * سير كردن يك فقير ناتوان ، مهمانى است

حيات طيّبه

لازم بود كه طىّ كنى اركان زندگى * افتادگى ، گذشت ، صفا ، عشق و بندگى