نور علىّ
از نور رخ علىّ بها مىطلبم * وز طور دل علىّ صفا مىطلبم
« اشراقم » و گر هزار دردم باشد * از ذكر علىّ علىّ ، دوا مىطلبم
مى عشق
امروز مى عشق به يغما زدهام * از خمّ غدير باده يك جا زدهام
« اشراقم » از نور والاى علوى * صد بوسه به خاك پاى مولا زدهام
ولادت قائم ( عج )
گر ، گردش افلاك به ما مىگردد * بر عصمت اصحاب كسا مىگردد
بىيمن وجود صاحب الامر « اشراق » * سرتاسر اين جهان ، فنا مىگردد
عقل و عشق
از عقل و عشق الفت و همبستگى مجوى * هرجا حريم عشق بود جاى عقل نيست
عطر يار
گونهاش از شرم يك بوسه عرق افشاند و من * هركجا رفتم بگفتند عطر گل آوردهاى
يكرنگى
خواهى ار اورنگ شاهى پس بيا يكرنگ باش * قالى از صد رنگ بودن زير پا افتاده است
مهمانى
نيست مهمانى غنى را سير كردن عارفا ! * سير كردن يك فقير ناتوان ، مهمانى است
حيات طيّبه
لازم بود كه طىّ كنى اركان زندگى * افتادگى ، گذشت ، صفا ، عشق و بندگى