تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢

به پاس حقّ

تو را از قرب حق آواز كاذب دور مىسازد * چه غافل آنكه خود را در جهان مشهور مىسازد در اين ده‌روزهء هستى چه خواهد كرد قهّارى * كه او را عاقبت دست اجل مقهور مىسازد به صد ترفند رنگارنگ خواهد كرد ويرانش * اگر گيتى برايت بزم جوراجور مىسازد چه محكم مىنمايد پايه‌هاى كاخ خود آن كس * كه با خشتى به زير سر به خاك گور مىسازد به عبرتگاه دوران در بر عارف بود پيدا * كه چرخ از كاسهء سر چينى فغفور مىسازد نشايد كس زدايد هيچ‌گه نقش انا الحقّ را * به پاى دارِ خود با خون رقم منصور مىسازد مشو غرّه به نيروى شباب عمر خود ، زيرا * جوانى مىرود پيرى تو را رنجور مىسازد گذرگاه رحيل مرگ كى خوابيدنى دارد * تو را در اين سفر اين كاروان مجبور مىسازد ز نيش قهر كژدم‌وار دنيا ايمنى نبود * كجا كس خانه پيش لانهء زنبور مىسازد به پاس حقّ سرايد گر كسى اى « اشترى » بيتى * براى خود به عقبى خانه‌اى معمور مىسازد

آيين مهر

ازبس به عيب‌جويى مردم رَوى به پيش * فرصت نيافتى كه بجويى تو عيب خويش گردد شرنگِ رشك نصيب تو از نخست * كز لب‌گزيدنى بچشى زهر چشم خويش با آن بخيل ، وه چه بگويم كه نيمه‌راه * نى ره دهد به كس نه گذارد قدم به پيش كيفر به چشم اهل حسد موج مىزند * يعنى ز خوى خويش شود بىگمان پريش تا لب به نوشخند محبّت توان گشود * ببريده آن زبان ! كه بيالايىاش به نيش آيين مهر نيست اگر كيش آدمى * اى « اشترى » بگو كه بود بر كدام كيش

طرفه حديث

در مجمع اصحاب نبىّ ذىشان * اين طرفه حديث نغز را كرد بيان گفتا نشود كور به محشر وارد * چشمى كه براى حَسَنم شد گريان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 282 | سيد محمد باقر برقعى