حبل المتين مهر چو زيبنده گوهرى است * آن را به گنج سينه چو درّ ثمين گذار
گردد قرين كار تو تا حسن خاتمت * نقشى نكو به جاى ، بهسان نگين گذار
اى « اشترى » ذخيره مهر علىّ و آل * از بهر روز حشر و دم واپسين گذار
جام فنا
ما كه پويندهء چالاك ديار عدميم * شاد و غمگين ز چه اينگونه ز هر بيش و كميم
گر تو را پيك اجل دير رسد ، شاد مزى * كه چو زنجير در اين قافله همراه هميم
دستبردار نباشد اجل از هيچ سرى * چونكه نزديك بهسويش ز قضا هر قدميم
اعتقادى است به فرداى جزا گر ما را * از چه امروز در انديشهء جور و ستميم
همه از دست اجل جام فنا مىگيريم * گرچه از حشمت و آن جاه چو جمشيد جميم
بشكنيم اين قفس تنگ تن آخر چون ما * مرغ خوشنغمهء طوبى به رياض ارَميم
درد درمان ننموديم طبيبانه ز كس * اينكه سرگشته و مغموم دچار الَميم
صمد از دست بداديم ز غفلت ، آوخ ! * كه سراپا همه تعظيم به پيش صنميم
« اشترى » سجده به جز بر در حقّ نيست روا * در بر همچو خودى از چه ز تسليم خميم
اميد من
جا دادهام چو درّ به دلم آن يگانه را * هرگز از او تهى نكنم اين خزانه را
تا آنكه روز وصل تو بينم پس از فراق * هرگز ز كف نمىدهم آه شبانه را
اميد من به لطف تو باشد دگر چه غم * گر مىكشم مدام جفاى زمانه را
كُشت ، اين دو روز عمر مرا خضر چون كند * عمر دراز و زندگى جاودانه را
با بال بسته طعمهء باز شكارى است * آن طايرى كه ترك كند آشيانه را
پاسش بدانكه رنج برد باغبان پير * تا مىكند درخت تناور جوانه را
منعم كند رقيب ز عشقش ، ولى چه سود * شيداى يار مىنپذيرد فسانه را
البتّه نور دوست كند جلوه در دلت * اى « اشترى » صفا بدهى گر تو خانه را