اين دو رباعى را براى كنگره پروين اعتصامى در شهر آشتيان سروده است :
پروين كه سخن ز عشق و عرفان مىگفت * نى ز عالم تن ، ز عالم جان مىگفت
فارغ ز تعيّنات اين دنيى دون * رندانه حديث زلف جانان مىگفت
* * * پروين گهر تاج درخشان ادب * در كشور دل شمع فروزان ادب
از « ادعُ الى سَبيلِ رَبّك » همه عمر * بنهاده طعام وحى بر خوان ادب
مى عشق
آميختهاى به عشق آب و گل من * تنها نه كه آب و گل كه جان و دل من
در ساغر ما بريز ساقى ، مى عشق * عشق است گرهگشاى هر مشكل من
فريادِ كجا كجا
تا خيمه به ملك بينوايى زدهايم * با دوست صلاى آشنايى زدهايم
در شام فراق تا سحر از سر سوز * فريادِ كجا كجا كجايى زدهايم
حاصل من
يارى كه ز غم سرشت آب و گل من * افروخت ز عشق ، شعلهاى در دل من
آن شعله به غير عشق باقى همه سوخت * عشق است كنون ز آب و گل حاصل من
نقد دوجهان
اى روى تو قبلهگاه جان و دل من * وى كوى تو راه آخرين منزل من
بىياد رخت همه زيان است مرا * نقد دوجهان اگر شود حاصل من
اين رباعى را در كنگرهء خواجوى كرمانى ، بر مزار خواجو در شيراز سروده است :
تا خيمه به بارگاه خواجو زدهايم * گويى قدمى به باغ مينو زدهايم
بىساغر و جام ، بادهها را مى عشق * فارغ ز جهان پرهياهو زدهايم