تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
اين دو رباعى را براى كنگره پروين اعتصامى در شهر آشتيان سروده است :
پروين كه سخن ز عشق و عرفان مىگفت * نى ز عالم تن ، ز عالم جان مىگفت فارغ ز تعيّنات اين دنيى دون * رندانه حديث زلف جانان مىگفت * * * پروين گهر تاج درخشان ادب * در كشور دل شمع فروزان ادب از « ادعُ الى سَبيلِ رَبّك » همه عمر * بنهاده طعام وحى بر خوان ادب

مى عشق

آميخته‌اى به عشق آب و گل من * تنها نه كه آب و گل كه جان و دل من در ساغر ما بريز ساقى ، مى عشق * عشق است گره‌گشاى هر مشكل من

فريادِ كجا كجا

تا خيمه به ملك بينوايى زده‌ايم * با دوست صلاى آشنايى زده‌ايم در شام فراق تا سحر از سر سوز * فريادِ كجا كجا كجايى زده‌ايم

حاصل من

يارى كه ز غم سرشت آب و گل من * افروخت ز عشق ، شعله‌اى در دل من آن شعله به غير عشق باقى همه سوخت * عشق است كنون ز آب و گل حاصل من

نقد دوجهان

اى روى تو قبله‌گاه جان و دل من * وى كوى تو راه آخرين منزل من بىياد رخت همه زيان است مرا * نقد دوجهان اگر شود حاصل من
اين رباعى را در كنگرهء خواجوى كرمانى ، بر مزار خواجو در شيراز سروده است :
تا خيمه به بارگاه خواجو زده‌ايم * گويى قدمى به باغ مينو زده‌ايم بىساغر و جام ، باده‌ها را مى عشق * فارغ ز جهان پرهياهو زده‌ايم