هفت شهر عشق را گرديدهاى * عالم پيدا و پنهان ديدهاى
منطق الطّير سليمانى تو راست * سرورى بر مُلك روحانى تو راست
شيخ صنعانى تو در سوداى عشق * آفرين بر موج گوهر زاى عشق
حرف و گفت و صوت را آن شأن نيست * تا به حق گويد يكى عطّار كيست
مولوىها مست آن ميخانهاند * شمع آن محراب را پروانهاند
سفرهاى گسترد و بار عام داد * رهروان خسته را آرام داد
تا شراب بيخودى در جام كرد * عالمى را مست و شيرين كام كرد
تا ابد ميخانهاش معمور باد * چشم هشياران از آن در دور باد
روز زن و مقام والاى فاطمه زهرا عليهما السّلام
فاطمه ! اى دختر رسول گرامى * در خور شأنت نه واژهاى نه كلامى
فخر زنانى ز بدوِ عالم هستى * نيست فراتر ز حُرمت تو مقامى
آينهاى بر جمال حضرت جانان * وز مى ديدار دوست مست مدامى
آيهء كوثر تو راست شأن نزولش * بادهء الفقر و فخر را همه جامى
راهروى اسوه بر زنان مسلمان * رايحهء دين احمدى به مشامى
سجده به پيشت برند خيل ملائك * بندهء آن درگهاند عارف و عامى
بندهء درگاه خاندان رسالت * فخر كند شاه عالمش به غلامى
« آتش » مسكين اگر ثناى تو گويد * هست غرض عرض بندگى و سلامى
اين ميكده در كجاست حافظ ؟
اى شاعر پاك آسمانى * گنجينهء گوهر معانى
اى بلبل خوشنواى شيراز * وى مست ز نغمهات جهانى
اين ميكده در كجاست حافظ ؟ * كاين باده دهى تو رايگانى
اين باده كه جان خاكيان را * بخشيده حيات جاودانى