ازبسكه عادت كرده بودم با غم و درد * جز غصّه با چيزى دلِ من وا نمىشد
* * * ما دوستى را بين خود تقسيم كرديم * در يك غروبِ دردناكِ آشنايى
سهم تو شد ناز و نصيب من نياز است * مىآيد از كوى وفا بوى جدايى
* * * قانون يكرنگى جدا از خودپرستى است * بگذر ز خود ، در دوستى اين ما و من چيست
از روز اوّل جاى ابرازِ محبّت * اى كاش مىگفتى دلت مالِ خودت نيست
* * * پاشيده در اين كوچهها عِطرِ گل ياس * در نااميدى آرزو را دوست دارم
با ما اگرچه آشنا بيگانگى كرد * بيگانههاى كوى او را دوست دارم
* * * باور كن امشب رنگ دق اين خانه دارد * وقتى نگاهت نيست مىخواهم بميرم
از ديدنم آيينهها ترسيده بودند * آن دم كه رفتم دامن « آتش » بگيرم
خزان گلستان
رنگ خون دارد آسمان امروز * طرح سرخى است بر دهان امروز
بستهاند از غم كدامين گل * چلچراغى در آسمان امروز ؟
غم فروبارد از در و ديوار * گشته افسرده باغ جان امروز
ماجرا چيست كز افق خورشيد * چون هميشه نشد عيان امروز ؟
مىرسد تا حريم پاك خدا * بانگ شيون ز هر كران امروز
آه ! نرگس چرا نمىخندد ؟ * لاله در غنچه شد نهان امروز
غرق حيرت نشستهاند همه * سر به زانو فرشتگان امروز
لالهء باغ عشق ، پرپر شد * پيش چشمان باغبان امروز
كربلا عطر جان گرفته به خويش * دارد از شاه دين نشان امروز