اين باده كه رنج روزگاران * تبديل كند به شادمانى
اين باده كه راز آفرينش * گويد به زبان بىزبانى
اين باده نه ، كيمياى هستى * اين مى نه ، كه داروى جوانى
افسونِ تو در شراب الفاظ * اين كرد و چه مىكند معانى
اى جام جهاننماى هستى * آيينهء غيب ، بىگمانى
عمرى است كزين شراب مستيم * بىرنج خمار و سرگرانى
زين باده چگونه وصف گويم * اى شاعر پاك آسمانى
در بزرگداشت خانم امين بانوى دانشمند و مفسّر قرآن
آمد بهار و فصل گل افشانى * ساقى بيار بادهء روحانى
زان آب آتشين كه فرو شويد * از جان و دل كدورت ظلمانى
زان آب آتشين كه از آن برقى * در طور ديد ، موسى عمرانى
زان بادهاى كه اهل صفا نوشند * ظاهر به ماه روزه نه پنهانى
آن كيمياى اهل سعادت را * از جام روى دوست كن ارزانى
در فصل گل ستايش و تجليل است * از آن بزرگ بانوى ايرانى
آن بانوى يگانهء دينپرور * استاد علم و دانش قرآنى
گويى ز بامداد الست آمد * توفيق او به خدمت انسانى
عمرى حديث زلف پريشان گفت * تا خلق وارهد ز پريشانى
بانوى اصفهانى صاحبدل * مىداد درس حكمت ايمانى
بر عاشقان دانش و دين مىگفت * تفسيرى از صحيفهء سبحانى
كز آفتاب دانش و دانايى * نورى گرفت جوهر ظلمانى
پروانگان شمع شبافروزش * صدها رجال و عالم ربّانى
او در ميان مجمع مشتاقان * همچون نگين دست سليمانى