تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
ز من اين پند بشنو تا توانى * دلا ، در عاشقى بىخويشتن باش

بشير صبح صادق

ما شاهد روزگار عشقيم * ما خامهء خون نگار عشقيم ما وارث كربلاى خونيم * اسطورهء ماندگار عشقيم ما شمس منير شب شكافيم * ما آتش پرشرار عشقيم ما غيرت لاله‌هاى سرخيم * در باغ سحر ، بهار عشقيم ماييم بشير صبح صادق * در گلشن خون ، هَزارِ عشقيم خونين كفنان روسپيديم * عمرى است كه داغدار عشقيم ظلمت‌شكنان حق پرستيم * با هيبت ذو الفقار عشقيم آگاه دلان كوى ياريم * در حجلهء خون ، وقار عشقيم سردار عشيرهء جنونيم * در دشت جنون ، سوار عشقيم فرياد حماسه بر لب ماست * حلّاج صفت به دار عشقيم اين نكته بگويم و دگر هيچ * نستوه ، هماره يار عشقيم

حديث عاشقى

زمين بيا ز بهاران دوباره دعوت كن * دعاى چلچه را ، جان گل اجابت كن كنون كه سبزه لگدمال خشم پاييز است * بيا براى خدا ، سبزه را حمايت كن عطش دوباره به دنبال آب مىگردد * بيا به گوش عطش ، چشمه را تلاوت كن شكسته‌بال‌وپرى مهربان پروانه * بيا به باغ و به پروانه‌ها محبّت كن در اين زمان كه كسى لاله را نمىپرسد * بيا حقوق گل و لاله را رعايت كن به چشم پنجره‌ها روزن اميدى نيست * بيا به‌سوى دل آسمان اشارت كن در ازدحام شب بىستاره مىپوسى * بيا به شهر سحر ، با سپيده خلوت كن چهار فصل جهان گرچه فتنه باران است * به زير بارش اين فتنه استقامت كن