ز من اين پند بشنو تا توانى * دلا ، در عاشقى بىخويشتن باش
بشير صبح صادق
ما شاهد روزگار عشقيم * ما خامهء خون نگار عشقيم
ما وارث كربلاى خونيم * اسطورهء ماندگار عشقيم
ما شمس منير شب شكافيم * ما آتش پرشرار عشقيم
ما غيرت لالههاى سرخيم * در باغ سحر ، بهار عشقيم
ماييم بشير صبح صادق * در گلشن خون ، هَزارِ عشقيم
خونين كفنان روسپيديم * عمرى است كه داغدار عشقيم
ظلمتشكنان حق پرستيم * با هيبت ذو الفقار عشقيم
آگاه دلان كوى ياريم * در حجلهء خون ، وقار عشقيم
سردار عشيرهء جنونيم * در دشت جنون ، سوار عشقيم
فرياد حماسه بر لب ماست * حلّاج صفت به دار عشقيم
اين نكته بگويم و دگر هيچ * نستوه ، هماره يار عشقيم
حديث عاشقى
زمين بيا ز بهاران دوباره دعوت كن * دعاى چلچه را ، جان گل اجابت كن
كنون كه سبزه لگدمال خشم پاييز است * بيا براى خدا ، سبزه را حمايت كن
عطش دوباره به دنبال آب مىگردد * بيا به گوش عطش ، چشمه را تلاوت كن
شكستهبالوپرى مهربان پروانه * بيا به باغ و به پروانهها محبّت كن
در اين زمان كه كسى لاله را نمىپرسد * بيا حقوق گل و لاله را رعايت كن
به چشم پنجرهها روزن اميدى نيست * بيا بهسوى دل آسمان اشارت كن
در ازدحام شب بىستاره مىپوسى * بيا به شهر سحر ، با سپيده خلوت كن
چهار فصل جهان گرچه فتنه باران است * به زير بارش اين فتنه استقامت كن