عاشق روى گُلم
خوشنشين ملك عشقم ، زائر روى گلم * همنشى لالهام من ، مست از بوى گلم
طاير جانم به بام آسمان عاشقى است * تا گلاب از گل بگيرم ، راهى كوى گلم
در شب هجران گل ، با بلبلان ناليدهام * عاشقم ، ديوانهام ، دلدادهء روى گلم
من حديث عشق را با ياد گلها خواندهام * فاش مىگويم كه من افسون جادوى گلم
مدّعى با من چه مىگويى ز رمز و راز عشق * زان كه پير دير عشقم من ، بلاجوى گلم
گلشن جانم معطّر گشته از گُل عطر عشق * بىخودم از خود كه من در دام گيسوى گلم
با شقايقهاى وحشى ، بستهام پيمان عشق * زان كه من مست شراب چشم و ابروى گلم
حرف غير از عشق را با من مگو اى آشنا * تا به دنيا زندهام ، من عاشق روى گلم
تماشا
بيا لحظهها را تماشا كنيم * سفر در دلِ روشنىها كنيم
بيا تا كه در كوچهء روشنى * بگرديم و آيينه پيدا كنيم
بيا تا كه با چشم سبز بهار * نگاهى به اندام گلها كنيم
بيا عقدههاى دل غنچه را * به روى بساط چمن واكنيم
بيا تا كه با لهجهء تشنگى * ز باران ، طراوت تمنّا كنيم
لبان عطشناك صد كوزه را * پر از خندهء آب دريا كنيم
بيا زير بارانى از شاپرك * قفس را بميريم و پروا كنيم
دل آسمان زخمىِ ظلمت است * بيا آسمان را مداوا كنيم
مراد من و تو مگر صبح نيست * بيا تا كه از شب تبرّا كنيم
بيا پشت پرچينى از يك خيال * نگاهى به آنسوى دنيا كنيم
بيا لحظهها مان پُر از ديدنى است * بيا لحظهها را تماشا كنيم