تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦

عاشق روى گُلم

خوش‌نشين ملك عشقم ، زائر روى گلم * همنشى لاله‌ام من ، مست از بوى گلم طاير جانم به بام آسمان عاشقى است * تا گلاب از گل بگيرم ، راهى كوى گلم در شب هجران گل ، با بلبلان ناليده‌ام * عاشقم ، ديوانه‌ام ، دلدادهء روى گلم من حديث عشق را با ياد گلها خوانده‌ام * فاش مىگويم كه من افسون جادوى گلم مدّعى با من چه مىگويى ز رمز و راز عشق * زان كه پير دير عشقم من ، بلاجوى گلم گلشن جانم معطّر گشته از گُل عطر عشق * بىخودم از خود كه من در دام گيسوى گلم با شقايق‌هاى وحشى ، بسته‌ام پيمان عشق * زان كه من مست شراب چشم و ابروى گلم حرف غير از عشق را با من مگو اى آشنا * تا به دنيا زنده‌ام ، من عاشق روى گلم

تماشا

بيا لحظه‌ها را تماشا كنيم * سفر در دلِ روشنىها كنيم بيا تا كه در كوچهء روشنى * بگرديم و آيينه پيدا كنيم بيا تا كه با چشم سبز بهار * نگاهى به اندام گل‌ها كنيم بيا عقده‌هاى دل غنچه را * به روى بساط چمن واكنيم بيا تا كه با لهجهء تشنگى * ز باران ، طراوت تمنّا كنيم لبان عطشناك صد كوزه را * پر از خندهء آب دريا كنيم بيا زير بارانى از شاپرك * قفس را بميريم و پروا كنيم دل آسمان زخمىِ ظلمت است * بيا آسمان را مداوا كنيم مراد من و تو مگر صبح نيست * بيا تا كه از شب تبرّا كنيم بيا پشت پرچينى از يك خيال * نگاهى به آن‌سوى دنيا كنيم بيا لحظه‌ها مان پُر از ديدنى است * بيا لحظه‌ها را تماشا كنيم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 266 | سيد محمد باقر برقعى