تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
كاش مىشد زندگى بار دگر * بوى عطر ناب كودك مىگرفت بوى لبخند زلال مرغ عشق * بوى آواز چكاوك مىگرفت * * * زندگى زيباست ، بايد خوب بود * زخم‌ها را مىتوان مرهم نهاد مىتوان با عشق شد همسايه باز * بر لب گل ، بوسهء شبنم نهاد * * * مىتوان بر زندگى لبخند زد * بوى آواز قنارى را كشيد مىتوان بر روى بال شاپرك * خندهء صبح بهارى را كشيد * * * با سخاوت مىتوان همسايه شد * مهربانى را به گل تقديم كرد با عدالت مىتوان هم‌سفره شد * زندگى را مىتوان تقسيم كرد * * * خوب بودن آن قدرها سخت نيست * خانهء خوبى همين نزديك‌هاست بايد از اكنون به فردا فكر كرد * رستگارى جمع خوبىهاى ماست

شهيد عشق

دلا ، در عاشقى بىخويشتن باش * رها از بند تن ، فارغ ز « من » باش همه جان باش و جان ، در راه جانان * رها از منّت جسم و بدن باش اگر بر روى خوبان مايلى تو * ز زشتى رو بگردان و حَسَن باش نمىخواهى اگر چون زاغ باشى * چو بلبل عاشق روى چمن باش تو را ديگر نزيبد نوجوانى * به راه عاشقى ، مرد كهن باش به همّت جوشنى بر تن كن از عشق * به ميدان بلا ، دشمن‌شكن باش مكن در بر رداى اين جهان را * چو پاكان جهان ، بىپيرهن باش مهيّا كن ز عريانى لباسى * شهيد عشق باش و بىكفن باش
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 263 | سيد محمد باقر برقعى