كاش مىشد زندگى بار دگر * بوى عطر ناب كودك مىگرفت
بوى لبخند زلال مرغ عشق * بوى آواز چكاوك مىگرفت
* * * زندگى زيباست ، بايد خوب بود * زخمها را مىتوان مرهم نهاد
مىتوان با عشق شد همسايه باز * بر لب گل ، بوسهء شبنم نهاد
* * * مىتوان بر زندگى لبخند زد * بوى آواز قنارى را كشيد
مىتوان بر روى بال شاپرك * خندهء صبح بهارى را كشيد
* * * با سخاوت مىتوان همسايه شد * مهربانى را به گل تقديم كرد
با عدالت مىتوان همسفره شد * زندگى را مىتوان تقسيم كرد
* * * خوب بودن آن قدرها سخت نيست * خانهء خوبى همين نزديكهاست
بايد از اكنون به فردا فكر كرد * رستگارى جمع خوبىهاى ماست
شهيد عشق
دلا ، در عاشقى بىخويشتن باش * رها از بند تن ، فارغ ز « من » باش
همه جان باش و جان ، در راه جانان * رها از منّت جسم و بدن باش
اگر بر روى خوبان مايلى تو * ز زشتى رو بگردان و حَسَن باش
نمىخواهى اگر چون زاغ باشى * چو بلبل عاشق روى چمن باش
تو را ديگر نزيبد نوجوانى * به راه عاشقى ، مرد كهن باش
به همّت جوشنى بر تن كن از عشق * به ميدان بلا ، دشمنشكن باش
مكن در بر رداى اين جهان را * چو پاكان جهان ، بىپيرهن باش
مهيّا كن ز عريانى لباسى * شهيد عشق باش و بىكفن باش