تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧

رحمتى اى عشق

خاطرى آشفته دارم ، چون پريشان توام * ساكن اقليم داغ و كوى هجران توام خانه بر دوش نسيم و حسرتم در كوى هجر * گرچه مىبينم به خواب وصل ، مهمان توام عاشقى شوريده‌ام ، افتاده در بندِ جُنون * روز و شب آوارهء كوه و بيابان توام بىقرارى مىكنم در جمع ياران ، زان كه من * در هواى بوسه بر زلفِ پريشان توام جان من همچون كويرى تفته در تاب‌وتب است * رحمتى اى عشق ! من محتاج باران توام مىزنى با زخمهء مژگان به جانم زخم عشق * زين سبب در پردهء دل من هراسان توام حاليا اين خنجر و اين دست تو * بر گلويم تيغ بركش خوش ، كه قربان توام روز محشر گر برآرم سر ز خاك سرخ عشق * آرزو دارم ببينم از شهيدان توام كيش من عشق است و مستى فاش مىگويم كنون * كافرم بر هرچه آيين و مسلمان توام

بهانه

بهار را بهانه كن ، بيا كنار پنجره * سرى به لاله‌ها بزن ، به افتخار پنجره به باغ گل دوباره كن ، نگاه عاشقانه‌اى * در اين بهار عاشقى ، ز سبزه‌زار پنجره در اين اتاقِ غم‌زده ، دل تو وا نمىشود * بيا كمى قدم بزن ، تو در ديار پنجره ز كوچه باغ چشم تو ، كسى گذر نمىكند * مگر چو غنچه گل كنى ، به شاخسار پنجره هجوم تشنگى تو را ، اگر رها نمىكند * بيا پياله‌اى بزن ، ز چشمه‌سار پنجره دل زلالِ پنجره ، خيال لاله مىكشد * چرا نظر نمىكنى ، به شاهكار پنجره سپيده را فرابخوان ، به دشت ديدگان خود * به خواب تيرگى نمان ، به روزگار پنجره رها شو از حصار شب ، براى احتضار شب * بمان هميشه چون سحر ، تو پاسدار پنجره
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 267 | سيد محمد باقر برقعى