حماسه ، ديگر بار متولّد شديم و اكنون شانزده بهار ، رو درهم قد كشيدهايم ؛ چنانكه امروز « من و شعر » زندگى را در آيينهء چشمان همديگر تفسير مىكنيم . و آينده را تنها خدا مىداند و بس . »
اسماعيلى بااينكه در آغاز كار شاعرى است ، امّا اشعارش نشان مىدهد كه از استعداد و قريحهء كافى در شعر برخوردار است و آيندهء روشنى در راه شعر و شاعرى در پيش دارد ، و اخيرا با تشويق و راهنمايى دوستى ، نخستين مجموعهء شعر خود را به واحد ادبيات حوزهء هنرى تبليغات اسلامى سپرده و به انتظار چاپ آن نشسته است .
سبوى رمضان
يك جرعه غزل سهم من از هر دوجهان بس * از هر دوجهان ، عشق مرا نام و نشان بس
يك قطعه ترنّم ز لب باد مسافر * يك چشمه تبسّم ز لب آب روان بس
همسايگى باغ گلى شاعر و شيدا * همصحبتى باغچهاى غنچه دهان بس
يك كوزه پر از خواهش نوشيدن دريا * يك سفره پر از خاطرههاى خوش نان بس
يك ركعت مقبول ، ارادات به گل سرخ * يك باغچه ادراك ، ز گلبانگ اذان بس
يك قبله دعا ، در شب عرفانى تقدير * يك جرعه اجابت ، ز سبوى رمضان بس
لبتشنهام ، آبم بدهيد از غزل عشق * يك جرعه غزل سهم من از هر دوجهان بس
زندگى را مىتوان تقسيم كرد
كاش مىشد اين جهان پرملال * از محبّت رنگ ديگر مىگرفت
كاش مىشد بار ديگر زندگى * در پناه عشق ، سنگر مىگرفت
* * * كاش مىشد از لبان زندگى * روز و شب عطر تبسّم مىچكيد
از گلوى روشن پروانهها * عطر موزون ترنّم مىچكيد
* * *