تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
حماسه ، ديگر بار متولّد شديم و اكنون شانزده بهار ، رو درهم قد كشيده‌ايم ؛ چنان‌كه امروز « من و شعر » زندگى را در آيينهء چشمان همديگر تفسير مىكنيم . و آينده را تنها خدا مىداند و بس . » اسماعيلى بااين‌كه در آغاز كار شاعرى است ، امّا اشعارش نشان مىدهد كه از استعداد و قريحهء كافى در شعر برخوردار است و آيندهء روشنى در راه شعر و شاعرى در پيش دارد ، و اخيرا با تشويق و راهنمايى دوستى ، نخستين مجموعهء شعر خود را به واحد ادبيات حوزهء هنرى تبليغات اسلامى سپرده و به انتظار چاپ آن نشسته است .

سبوى رمضان

يك جرعه غزل سهم من از هر دوجهان بس * از هر دوجهان ، عشق مرا نام و نشان بس يك قطعه ترنّم ز لب باد مسافر * يك چشمه تبسّم ز لب آب روان بس همسايگى باغ گلى شاعر و شيدا * همصحبتى باغچه‌اى غنچه دهان بس يك كوزه پر از خواهش نوشيدن دريا * يك سفره پر از خاطره‌هاى خوش نان بس يك ركعت مقبول ، ارادات به گل سرخ * يك باغچه ادراك ، ز گلبانگ اذان بس يك قبله دعا ، در شب عرفانى تقدير * يك جرعه اجابت ، ز سبوى رمضان بس لب‌تشنه‌ام ، آبم بدهيد از غزل عشق * يك جرعه غزل سهم من از هر دوجهان بس

زندگى را مىتوان تقسيم كرد

كاش مىشد اين جهان پرملال * از محبّت رنگ ديگر مىگرفت كاش مىشد بار ديگر زندگى * در پناه عشق ، سنگر مىگرفت * * * كاش مىشد از لبان زندگى * روز و شب عطر تبسّم مىچكيد از گلوى روشن پروانه‌ها * عطر موزون ترنّم مىچكيد
* * *