روزى حضور حضرت جانانم آرزوست
بازآ كه باز بوى بهارانم آرزوست * بازآ كه باغى از گل و ريحانم آرزوست
بازآ كه صد بهار مرا همچو يار نيست * آن روى خوبتر ز گلستانم آرزوست
تا چند با خيال رخش عاشقى كنيم * روزى حضور حضرت جانانم آرزوست
رستن ز كفر و دين و من و ما و نام و ننگ * و آنگه قدم به حلقهء رندانم آرزوست
از دام عقل مصلحتانديش رستهايم * زنجير زلف آن شه خوبانم آرزوست
مطرب بزن ز گوشهى عشاق پردهاى * كان ساز دلنواز خوشالحانم آرزوست
زين شهر پرغبار غمافزا دلم گرفت * چندى نسيم خلد سپاهانم آرزوست
« آتش » در اين كوير بلاخيز روزگار * پيرى دليل ره ز بيابانم آرزوست
ساقىنامه « 1 »
شبى را كه جمعيم با ياد دوست * مغنّى به سازى نوازى ، نكوست
شبى را كه از ياد آن رادمرد * به لب خنده داريم و در سينه درد
در اين شب ز فقدان آزادهاى * بس افسردهام ، ساقيا بادهاى
هامش
( 1 ) - اين ساقىنامه را در چهلمين شب رحلت پدر بزرگوارش « الهى قمشهاى » سروده است