به رندان بده زان مى سينهسوز * كه با ياد يارى شب آريم روز
به رندان بده زان مى تابناك * كه بر ما حلال است اين آب پاك
از آن مى كه بخشد صفايى به جان * ز آلودگى پاك دارد روان
ز آن مى كه دردم مداوا كند * غم از دل برد ، ديده بينا كند
مغنّى بزن نغمههاى سوزناك * كه فارغ كنى جانم از آب و خاك
مغنّى نوايى كه جانى دهد * بر اين جسم خاكى روانى دهد
به رقص آورد جان هشيار را * نشانى دهد بىنشان يار را
بزن مطرب آهنگ جانسوز عشق * بگو با نواى دلافروز عشق
ز اوصاف آن رند آزاد دل * كه جان را بپرداخت زين آب و گل
بيانش همه درس اللّه بود * چو نورى به دلهاى گمراه بود
چو گل خنده مىزد به هنگام غم * نبودش به گيتى غم بيش و كم
كه آزاد مردان راه خدا * نكردند بر دوست چون و چرا
دگرباره ساقى بده جام را * به ياران مى لعل گلفام را
به مصداق حالى در اين انجمن * چو خوش گفت آن رند شيرين سخن
به مستان نويد سرودى فرست * به ياران رفته درودى فرست
ز « آتش » به پيمانهاى ياد كن * دل آزردهاى راز خود شاد كن
به مناسبت كنگرهء جهانى عطّار
عالمى از بادهى عطّار مست * كرده افسون در خُم بالا و پست
خم كجا درياى لبريز از شراب * جام دل خواهد كه ريزد بىحساب
آن ميى كاو مايهء هشيارى است * خواب آن خوشتر ز صد بيدارى است
عارفى ، صاحبدلى ، آزادهاى * دين و دل در عشق جانان دادهاى
فارغى از نام و ننگ و كفر و دين * عاشقى وارسته از شكّ و يقين
اهل دل را مستى از گفتار توست * بوى جان در نافهء اسرار توست