تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
تا بوده جهان هميشه اين است * از ما سبق و ز حال بگذر بسپار به كردگار ديرين

ياد تو

رفت از پيش من آن سرو روانم چه كنم * نيست ديگر رمقى در تن و جانم ، چه كنم سوزد اعضاى تنم از غم جانكاه فراق * باورم نيست تحمّل بتوانم ، چه كنم درد هجران تو ديوانهء اين شهرم كرد * مىدهند خلق به انگشت نشانم ، چه كنم ياد تو هيچ ز خاطر نرود تا هستم * نام تو هست فقط ورد زبانم ، چه كنم روزها كوى به كوى از تو نشان مىجويم * وقت شب يكسره در آه و فغانم ، چه كنم خواهم آگاه نگردند به حالم رفقا * زردى چهره و اين اشك روانم ، چه كنم صبحدم مرغ سحر گفت كه اى « اسلامى » * گز ز هجر رخ گل نغمه نخوانم ، چه كنم