تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
با خلقت تو ، خداى عالم * خلّاقى خود همه نشان داد بر حلقهء چشم تو نظر كرد * مسطوره به چشم آهوان داد با يك نگهى به ابروانت * در دست دلاوران كمان داد برق نگه‌ات ز چشم مخمور * سرمستى مى به مىكشان داد از نكهت موى تو پراكند * پروانه صفت فتاد و جان داد « اسلامى » ما سخن سرا نيست * بل عشق تواش چنين بيان داد

درد هجر

آنكه برده است دلم ، هيچ نگاهم نكند * التفاتى به غم و اشكم و آهم نكند درد هجرى كه كشيدم نكشد هيچ‌كسى * التيامش به دوا نيست دعا هم نكند آن قدر سوخت سراپاىِ وجودم كه مباد * كس در اين حال گرفتار ، خدا هم نكند بىسبب خاك رهم كرده و انگشت‌نماى * مىكُشد جملهء عشّاق ، ابا هم نكند بشكست عهد خود و هيچ نگرديد خجل * كرد كارى كه يكى بىسروپا هم نكند رسم دلدار همين است كه دلداده كُشد * آنكه يك‌عُمر جفا كرد وفا هم نكند سرشكسته شده در پيش رقيب « اسلامى » * كنج عزلت بگزيده است ، صدا هم نكند

ايّام فراق

باز آمد شب و شد اوّل بيدارى من * شمع داند همه‌شب شرح گرفتارى من آتشى در دل من هست ز ايّام فراق * كس خبردار نگرديد ز بيمارى من مانده‌ام يك‌تنه با خرمنى از غصّه و رنج * همدمى نيست كه ديگر بكند يارى من زده‌اى تير به قلب من مسكين و ، ولى * برندارى قدمى بهر پرستارى من بىقرار از غم هجران تو در تاب‌وتبم * هست پروانه فقط شاهدى بر زارى من افكند زير قدمهاى تو سر « اسلامى » * گر نهى پاى در اين خانه به غمخوارى من
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 254 | سيد محمد باقر برقعى