تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
و ولوله در قوم درافكند داورى ميان خود و اينان را به خدا واگذاشته‌ام . . . . . اگر زمين و آسمان گلوله ببارند پرچمت را نمىگذارم تا فروافتد سر عاشق سوداى بلا دارد دلش مىسوزد و زخمى است نمىفهمند كه اين كاروان عاشق است و كربلايى . . . عاشق زخم را بيشتر مىپسندد . . . ولى سر ، بلا را ! مىآيد آن توفانى كه از كوه مىگذرد مىآيد آنكه خانهء ظلم را ويران مىكند « بلال » دوباره اذان مىگويد كاروان حسينيان مىآيد