اى قساوتهاى دشمن را نشان ! * در هجوم وحشى قابيليان
قامت سبز تو را خون رنگ زد * چهرهات را دست دشمن چنگ زد
مانده خالى از تپش ، گهوارهها * بىسوار و غرقه در خونبارهها
از هجوم زخم چنگيز و تتار * در كبوداى تن تو يادگار
ديدهات بر چهر دشمن بسته است * آه مىدانم كه چشمت خسته است
خانه و كاشانه گر تاراج شد * كوچههايت شاهد معراج شد
شاهد معراج انسان با خدا * عرصهء پيمان انسان با خدا
خون مردانت اگر بر خاك ريخت * نور ايمان بود و از افلاك ريخت
كودكانت گرچه در خون خفتهاند * قصّهء بيدارى ما گفتهاند
قامت ستوار تو باز استوار * مىنمايد سبز در اين گيرودار
شهر من ، اى شهر پرخون آمدم ! * هان مپرس اين جاده را چون آمدم !
گُردهام از زخم دشمن ريش ريش * نعش ياران بردهام بر دوش خويش
ديدهام تنهاى بىسر را به خاك * سينهها ديدم فراوان چاكچاك
آسمان در چشم ياران تنگ شد * مسجد و محراب از خون رنگ شد
سنگ و خاك جاده با خون شستهايم * زير آوار آشنايان جستهايم
اين همه بيداد آخر بگذرد * زخم تير و تيغ و خنجر بگذرد
باز خونين شهر ما خرّم شود * باز هر گلدستهاى پرچم شود
شهر من ، اى شهر پرآواى درد ! * اى نشان پايدارى در نبرد !
زير هر گامى شقايق كاشتيم * تا كه اين پرچم فرا افراشتيم
قلب تاريخ زمينى ، شهر من ! * غرقه در خون اينچنينى ، شهر من !
فاجعه
زان فاجعه ، ديده اشكبار است هنوز * دروازهء كوفه ، سوگوار است هنوز
از سوز لبان تشنهء عاشورا * درياى فرات ، شرمسار است هنوز