تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
اى قساوت‌هاى دشمن را نشان ! * در هجوم وحشى قابيليان قامت سبز تو را خون رنگ زد * چهره‌ات را دست دشمن چنگ زد مانده خالى از تپش ، گهواره‌ها * بىسوار و غرقه در خون‌باره‌ها از هجوم زخم چنگيز و تتار * در كبوداى تن تو يادگار ديده‌ات بر چهر دشمن بسته است * آه مىدانم كه چشمت خسته است خانه و كاشانه گر تاراج شد * كوچه‌هايت شاهد معراج شد شاهد معراج انسان با خدا * عرصهء پيمان انسان با خدا خون مردانت اگر بر خاك ريخت * نور ايمان بود و از افلاك ريخت كودكانت گرچه در خون خفته‌اند * قصّهء بيدارى ما گفته‌اند قامت ستوار تو باز استوار * مىنمايد سبز در اين گيرودار شهر من ، اى شهر پرخون آمدم ! * هان مپرس اين جاده را چون آمدم ! گُرده‌ام از زخم دشمن ريش ريش * نعش ياران برده‌ام بر دوش خويش ديده‌ام تن‌هاى بىسر را به خاك * سينه‌ها ديدم فراوان چاك‌چاك آسمان در چشم ياران تنگ شد * مسجد و محراب از خون رنگ شد سنگ و خاك جاده با خون شسته‌ايم * زير آوار آشنايان جسته‌ايم اين همه بيداد آخر بگذرد * زخم تير و تيغ و خنجر بگذرد باز خونين شهر ما خرّم شود * باز هر گلدسته‌اى پرچم شود شهر من ، اى شهر پرآواى درد ! * اى نشان پايدارى در نبرد ! زير هر گامى شقايق كاشتيم * تا كه اين پرچم فرا افراشتيم قلب تاريخ زمينى ، شهر من ! * غرقه در خون اين‌چنينى ، شهر من !

فاجعه

زان فاجعه ، ديده اشكبار است هنوز * دروازهء كوفه ، سوگوار است هنوز از سوز لبان تشنهء عاشورا * درياى فرات ، شرمسار است هنوز