با پاى برهنه
زان فتنهء خونين كه به بار آمده بود * خورشيد ولا ، بر سر دار آمده بود
با پاى برهنه ، دشتها را زينب * دنبال حسين ، سايهوار آمده بود
حماسهسازى
در مسلخ خويش ، عشقبازى كردند * با خون گلو ، حماسهسازى كردند
هفتاد و دو خيمهء عطشناك ، آن روز * با حلق بريده ، سرفرازى كردند
آزادترين !
آزادترين غلام ، در ميدان بود * از زمرهء پارساترين ياران بود
در صحنهء حقّ و باطل عاشورا * حرّ بود كه بازگشته بر ايمان بود
ايثارگران
ايثارگرانِ شطّ عرفان بودند * بر خيمهء عاشقان ، نگهبان بودند
هرچند كه بىشكيب و عطشان بودند * مانند هزار چشمه ، جوشان بودند
اى آب
اى تير ! سوى مَشك من اينسان بلا مريز * بر من ببار ، بهر خدا آب را مريز !
هرچند مَشك و دلم را دريده است * اى آب ! همّتى كن و تا خيمهها ، مريز !
وفاى به عهد مسلم
چاووش قطار خون و دردى مسلم ! * خورشيد شب سياه و سردى مسلم !
در كوفه حضور غيرت و بيعت نيست * تنها تو وفا به عهد كردى مسلم