فراز نيزه
فلك به چهره كشد از حيا نقاب مگر * و گرنه ، ديد توان اين همه عذاب مگر ؟
به كام فاجعه مىريزد آسمان و زمين * نشسته جغد بر اين خانهء خراب مگر ؟
لبان تشنه دريادلان به فرياد است * خداى را ، شده درياچهها سراب مگر ؟
صلاة ظهر و ، تو در عرش مىكنى پرواز * گرفتهاند ملائك تو را ركاب مگر ؟
امير قافله را سر به چوب نيزه چراست ؟ * زمانه لال شد از دادن جواب مگر ؟
سرت به نيزه اذان گفت ، كاروان لرزيد * نشسته هيبت توفان در اين خطاب مگر ؟
نگاهت از سر نى بيمناك طفلان است * گشاده بال به ره باز اضطراب مگر ؟
دوان بهسوى پدر ، كودكان آبله پاى * گرفتهاند از آنجا سراغ آب مگر ؟
فراز نيزه چه غوغاى عالم افروزى است ! * فرود آمده تا نيزه ، آفتاب مگر ؟
غنچهء وحى
اى سرافرازترين بارقه در كوكبتان * عصمت عشق نهان در حرم مذهبتان
مگر از كوفه گذشتيد و از آن مسجد عشق * كه نشان دارد از ايمان و شرف مركبتان
خيمه در هفت سراپردهء افلاك زده است * نيمشبها گل تكبير ز هر يار بتان