تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
تا به خون در شط ايثار وضو ساخته‌اند * جلوه بر قلّهء خورشيد كند مكتبتان گويى از وادى سيمرغ نشان مىجوييد * كه پر از سرّ سلوك است فضاى شبتان بوى آيات خدا مىدهد آواى شما * غنچه‌ى وحى شكفته است مگر بر لبتان ؟

سردار خيمه‌ها

اگرچه ماه بنى هاشمم همه خوانند * غلام اكبرم ، اين را قبيله مىدانند اگر امير سپاهم ، تو را غلامم من * مطيع امرم و شيداى آن امامم من اجازه خواهم ، از اين كفر تا سر اندازم * ميان معركه ، تكبير حيدر اندازم ركاب باره به پيكار اين خطر بندم * دوباره تيغ ، چنان شيوهء پدر بندم اگرچه لايق جانبازى ركاب نِيَم * به جلوه‌گاه تو ، همدوش آفتاب نِيَم پدر به گاه سفر ، صحبت تمامت كرد * تو را سپرد و مرا كمترين غلامت كرد سفارش پدر است اين نه جاى چون و چراست * خيام ، تشنه و سردار خيمه‌ها ، تنهاست رسيد وقت بلى ، فرصت سرافرازى است * وصيّت پدرم ، منتهاى جانبازى است مخواه تشنه در اين بحر موج‌دار ، مرا * چو ماهى از دل اين آب‌ها ، كنار مرا كشيده‌ام به خطر ، شوق ماجراى شما * دوانده عشق ، مرا تشنه پابه‌پاى شما تو نوح مذهبى ، اى كشتى نجات ! امام ! * بمان تو ، تا كه بماند شرافت اسلام

شهر من ، خرّمشهر

آمدم ، اى مأمن ارواح پاك * جان بگيرم در تو اى گلگونه خاك ! كوچه‌هايت آشناى درد بود * خانه‌ات جولانگه نامرد بود شانه‌هايت زخمى شلّاق‌هاست * نخل‌هايت سوگوار بس عزاست شهر من ، اى بستر درياى خون ! * در تو جارى معنى قرآن ، كنون اى صداقت‌هاى عريان را نديم ! * در بسيط رويش ايمان مقيم تلِ خاك تو نشان از خانه‌هاست * بازوانت زخمى بيگانه‌هاست