تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
مىستيزد فارس گردون به ما ، اى همدلان * از خدنگ آه دلها ، تيربارانش كنيد آن دل نازك ندارد طاقت فرياد و داد * دادخواهان ! دست خود كوته ز دامانش كنيد وادى غم هر كف خاكيش جانى يا دلى است * رهروان ! ترك دل‌وجان در بيابانش كنيد طوطى گوياى « اسرار » از فراقش تلخ كام * زان لب شكرشكن در شِكّرستانش كنيد

صحيفهء حُسن

گل مىدمد ز شاخ و وزد باد نوبهار * ساقى تفقدى كن و جامى ز مى بيار در كشتزار حسن رخش ، سبزه مىدمد * رخش نظر بر آن به تفرج به سبزه‌زار يك صفحه از صحيفهء حسنت بود بهشت * در باب شرح وصل تو فصلى است نوبهار درياى خون ، به سينهء ما موج مىزند * منعم مكن ز گريه كه نبود به اختيار محرم نبود مردم چشمم به روز وصل * شد ديده دجله تا كه رود غير بر كنار از سرّ آن دهان همه « اسرار » شد وجود * زان سبزه‌وار خط بشد اين خطّه سبزوار

دل گم‌كشته

مدّتى شد دل گم‌كشته نيامد خبرش * يا رب از چرخ جفاپيشه چه آمد به سرش عهد كردم كه برويم به مژه ميكده‌ها * گر غريبم به سلامت برسد از سفرش اى صبا ! گر روى از خطهء چين زلفش * پرسش دل بنما ، بلكه بيابى اثرش حال دل عرضه نمائيد بر پير مغان * تا مگر ياد كند وقت دعاى سحرش به اميدى كه سفر كرده‌ام آيد روزى * دم‌به‌دم آب زند چشم ترم رهگذرش تا كه « اسرار » بيابد دل گم‌گشتهء خويش * كرده نذر سگ كوئى همه لخت جگرش

حافظ

هزاران آفرين بر جان حافظ * همه غرقيم در احسان حافظ ز هفتم آسمان غيب آمد * لسان الغيب اندر شان حافظ
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 244 | سيد محمد باقر برقعى