مهر تو
اى زاهد از نگه به رخت اجتناب كن * وى از نگاه ، ميكدهها را خراب كن
باشد به پيش زلف سياهت شَبه ، سفيد * اى عارضت سياه ، رخ ماهتاب كن
هرجا به پاست فتنهاى از چشم مست توست * اى از نگاه ، ساغر ما پرشراب كن
با يك نگاه خانهء دلها خراب كرد * تا ترك چشم مست تو شد انقلاب كن
ليلى به درگهت چو كنيزى ز زنگبار * شيرين ز روى ماه تو ، رو در حجاب كن
مهر تو رحمتى است روانبخش عاشقان * زلف تو ظلمتى است مه اندر نقاب كن
جانا گَرَم به جرم نگه بر رُخت كُشى * هستم براى ديدن رويت شتاب كن
تنها نه « آتش » است پريشان زلف تو * اى گيسويت پريش دل شيخ و شاب كن
نقد سعادت
نقد سعادت چو يكى كيمياست * نزد همه آدميان پربهاست
در طلبش جمله تكاپو كنند * هركسى آن را به يكى راه خواست
آن يكىاش ثروت دنيا نهد * نام و ليكن به حقيقت خطاست
و آن دگرش قدرت و جاه و مقام * خواندنش امّا سخنى نابجاست
حسن و جمالش دگران گفتهاند * گفتهء آنها چقدر بىبهاست
كى سبب خير و سعادت شود * آنچه ورا نيستى اندر قفاست
گر كه تو خواهى به سعادت رسى * گوش كن اين پند مَنَت رهنماست
طاعت حق مايهء خوشبختى است * شاهد اين قصّه كلام خداست
جز ره حق بهر سعادت مرو * راه خدا راه سعادت نماست
خير و صلاح بشر از دين بود * سورهء و العصر بر اين مدّعاست
راحت جان است صفاى درون * مرد خدا منبع خير و صفاست
سوز دل نيمهشب عاشقان * بهر شفاى دل « آتش » دواست