تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
« چالدران - اى مدفنِ آزادگان * اى شكوهِ مُلكِ آذربايجان » « بازگو آخر چرا افسرده‌اى * سر به دامان و گريبان برده‌اى ؟ » اين همه سنگِ لَحد بر سينه‌ات * قصّه‌گوىِ ماتمِ ديرينه‌ات دشتِ بىتابت مزار عاشقى است * لاله‌زارت - لاله زارِ عاشقى است چالدران - آن گُردِ تيرانداز كو ؟ « 1 » * آن خدنگِ تيزِ خوش‌پرواز كو ؟ آن‌همه بازوى پولادين كجاست ؟ * آن تَن و آن سينهء رويين كجاست ؟ صف به صف خوبانِ سردارت چه شد ؟ * آن قزل‌باشانِ بيدارت چه شد ؟ آن قزلباشان كنون خُسبيده‌اند * شهدِ نوشِ عشق را نوشيده‌اند گرچه مجنون را نگارى يار بود * روز و شب بهرِ بُتى بيمار بود آن‌همه مجنونِ عاشق پيشه‌ات * آن‌همه فرهادِ بر كف تيشه‌ات سربه‌سر بهرِ وطن جان باختند * عاشقى را طُرفه معنا ساختند در رَهِ عشقِ تو اى ايرانِ من * سر چه باشد اى فدايت جانِ من مُلك ايران تا ابد پاينده باد * مِهرِ ايزد بر سرش تابنده باد

« با من از ايران بگو »

اى نسيمِ گل‌فشان ، كز ناكجا و بىنشان * نرم‌نرمك مىخزى از هر شكاف و روزنى اى بهارِ تازه رو ، كز كوچه‌هاى مُشكبو * دامن افشان و خُرامان ، حلقه بر در مىزنى اى شكوهِ سبزِ افسون‌سازِ بزم افروزِ من * اى بهارِ آرزو ، اى جلوهء نوروزِ من با من از شوقِ رهايى ، از سبكبالان بگو * از حريمِ عشق بازان ، با من از ايران بگو
هامش
( 1 ) - اشاره به شاه اسماعيل صفوى مؤسّس سلسلهء صفويّه است .