تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
خسته از ظلمت و تيرگىها * در هواىِ رسيدن به دريا زيرِ شلّاقِ ياران شكستم * در هياهوىِ توفان شكستم تا مگر بشكنم قفلِ زندان * دل به دريا زدم ، جان به توفان همچو موجى گريزان شكستم * در طلب ، پاىِ پويان شكستم رَهروِ دل ، سبكبار بايد * عشق را ، پاىِ پويان شكستم مىروم ، مىروم ، غم ندارم * غصّه و درد و ماتم ندارم رهروِ راهِ دلدارِ خويشم * غم ندارم كه خود يار خويشم وه كه اين راه را انتها نيست * مرگ ، پايانِ اين ماجرا نيست .

« چالدُران » « 1 »

خاكِ من - اى مِهرِ تو در جانِ من * فرّ جاويدِ زمان - ايرانِ من سبز و بُرنا و جوان خواهم تُرا * پيرِ من - خوش‌تر زِ جان خواهم ترا پاك و اسپيدى چو برفِ كوهسار * بر سريرِ قُلّه‌هاىِ استوار سرخ و جوشان چون شرارِ آتشى * همچو خونِ باده صاف و بىغشى اى تو خورشيدِ جهان‌افروزِ من * رايتِ بختِ خوش و پيروزِ من همچو شيرِ شرزهء آزاده‌اى * سرفرازى را تو معنا داده‌اى در گذارِ روزگارِ بدنهاد * از بلاجويانِ رادت ياد باد اى بسا رويينه‌تَن پرورده‌اى * پرچمِ فتح و ظفر گسترده‌اى هر وَجب زين خاكِ پاكِ پُربها * از دليران تو شد پُرماجرا بر جبينِ روشنت مينو سرشت * دستِ گردون سخت جانى را نوشت رو به هر سو مىنهم اى مهربان * از شكوهِ رفته‌ات يابم نشان
هامش
( 1 ) - دشت چالدران در آذربايجان و در بيست فرسنگى شهر تبريز قرار دارد . در حدود پانصد سال پيش در اين مكان جنگى خونين ميان آزادمردان قزلباش با قواى عثمانى درگرفت . سرداران و سربازان ايرانى تا آخرين نفس در راه آزادى سرزمين خويش كوشيدند و اينك سنگ‌هاى مزارشان دشت چالدران را آذين كرده است .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 226 | سيد محمد باقر برقعى