تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
تب اميد ز موج گلشهن چو مىريخت * خون خورشيد به شط سخنم مىزد جوش گرچه كه ميكده از طرز بيانم نه عجب * كه من و ساقى ساغر سخنان دوش به دوش مىگذشتيم سيه‌مست‌تر از بادهء مست * به هواى رخش از كوچهء رندان خاموش

نقش جهان

بوى ترا نهفته‌ام در گُل باغ باورم * قطره به قطره مىچكد عطر غزل ز دفترم واژه گلاب مىشود لفظ شراب مىشود * حرف كتاب مىشود تا كه توئى برابرم شعر توئى سخن توئى تازه توئى كهن توئى * موج نوئى كه مىزند آب به كشتِ خاطرم روى ز من نهان مكن غيبت ناگهان مكن * از پى امتحان مكن شهرهء شهر ديگرم شوق رهائيم مبين بال‌گشائىام مبين * دام ترا قنارىام بام ترا ، كبوترم زوق توئى هنر توئى رنگ توئى اثر توئى * نقش جهان مگر توئى بىتو ز نقش كمترم شيون زنده‌رود من گريه من و سرود من * هشت‌بهشت گيتىاى شهى از تو ساغرم مهر شود شكفته‌تر چشم طرب نخفته‌تر * كوچه عشق رُفته‌تر چون تو درآئى از درم رامش جانى ؟ ؟ ؟ لحظه به لحظه با منى * بوى ترا نهفته‌ام در گل باغ باورم

فرياد عالمگير

در غزل فرياد عالمگير پنهان كرده‌ام * دامن نيزار سبزم شير پنهان كرده‌ام با همه مخمل زبانى در برش مانم به تيغ * در ميان موج گل شمشير پنهان كرده‌ام تا اجاق كور سوز عشق را روشن كنيد * آتشى در ناله شبگير پنهان كرده‌ام سايه تسليم از ميدان رزمم دور باد * خشم را در هر نگاهى تير پنهان كرده‌ام آسمان در آسمان دروازهء فتح من است * در غزل فرياد عالمگير پنهان كرده‌ام

هميشه سرد

اى مهربان‌تر از مهرِ گرم صميمى من * نوروز مهرگان سوز سبز قديمى من