از آفتاب تا خواب از آبگينه تا آب * سوى تو مىزند پر روح نسيمى من
تنهاترين درختم از آبگينه تا آب * سوى تو مىزند پر روح نسيمى من
تنهاترين درختم از باد لخت لختم * كو عطر گُل كه شويد گيرد يتيمى من
از نغمه پر ببندد مطرب اگر ببندد * ابريشمى ز زلفت بر ساز سيمى من
افسانه جمالاند افسون بىمثالاند * شور جوانى تو شمه شميمى من
خورشيد خفته دارد صبح نهفته دارد * در حام ميزبانى شربُ نديمى من
در اين هميشه ؟ ؟ ؟ فرد عشق برگرد * اى خوب جاودانه گيرم صميمى من
همزاد پرى
به لب چشمه سر شب به شتاب آمده بود * كوزه بر دوش پى بردن آب آمده بود
خوى وحشى نگهبان ده بالا را داشت * آب از ديدن او در تبوتاب آمده بود
در هواى نفسش عطر گل سنجد ريخت * شايد انگيزتر از بوى گلاب آمده بود
پيرمردان همه گفتند كه همزاد پرى است * بسكه شاداب ز جوبار شباب آمده بود
كوزه در آب فرورفته و از قهقهاش * اشك در چشم بلورين حباب آمده بود
رقص را در گذر باد به ريواس تنش * مخملى بود كه از كوچهء خواب آمده بود
عصمتش راه به هر دزد نگاهى مىبست * گرچه سكرآور و سرمست و خراب آمده بود
قسمت
شگفتن غزل و كوچه باغ خلوت او * چراغ ديده و مهتابى محبّت او
سر از دريچهء شب برنياورد مهتاب * كه جام باده بود ترجمان صورت او
چو ياس مفرش گُل مىبرم لب الوان * مگر كه بوسه دهم بر درخت قامت او
شعاره نيست كه افشاندهاند بر سر شهر * سحر چكيده ز لبخند پرطراوت او
ز مابِ خوابِ رهائى نمىتواند ديد * چنانكه آينه دارد هواى صحبت او
شميم نغمهء مستانهاى نمىشنوم * نمىوزد مگر امشب نسيم دعوت او