تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
از آفتاب تا خواب از آبگينه تا آب * سوى تو مىزند پر روح نسيمى من تنهاترين درختم از آبگينه تا آب * سوى تو مىزند پر روح نسيمى من تنهاترين درختم از باد لخت لختم * كو عطر گُل كه شويد گيرد يتيمى من از نغمه پر ببندد مطرب اگر ببندد * ابريشمى ز زلفت بر ساز سيمى من افسانه جمال‌اند افسون بىمثال‌اند * شور جوانى تو شمه شميمى من خورشيد خفته دارد صبح نهفته دارد * در حام ميزبانى شربُ نديمى من در اين هميشه ؟ ؟ ؟ فرد عشق برگرد * اى خوب جاودانه گيرم صميمى من

همزاد پرى

به لب چشمه سر شب به شتاب آمده بود * كوزه بر دوش پى بردن آب آمده بود خوى وحشى نگهبان ده بالا را داشت * آب از ديدن او در تب‌وتاب آمده بود در هواى نفسش عطر گل سنجد ريخت * شايد انگيزتر از بوى گلاب آمده بود پيرمردان همه گفتند كه همزاد پرى است * بس‌كه شاداب ز جوبار شباب آمده بود كوزه در آب فرورفته و از قهقه‌اش * اشك در چشم بلورين حباب آمده بود رقص را در گذر باد به ريواس تنش * مخملى بود كه از كوچهء خواب آمده بود عصمتش راه به هر دزد نگاهى مىبست * گرچه سكرآور و سرمست و خراب آمده بود

قسمت

شگفتن غزل و كوچه باغ خلوت او * چراغ ديده و مهتابى محبّت او سر از دريچهء شب برنياورد مهتاب * كه جام باده بود ترجمان صورت او چو ياس مفرش گُل مىبرم لب الوان * مگر كه بوسه دهم بر درخت قامت او شعاره نيست كه افشانده‌اند بر سر شهر * سحر چكيده ز لبخند پرطراوت او ز مابِ خوابِ رهائى نمىتواند ديد * چنان‌كه آينه دارد هواى صحبت او شميم نغمهء مستانه‌اى نمىشنوم * نمىوزد مگر امشب نسيم دعوت او
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 164 | سيد محمد باقر برقعى