تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢

هماى بخت

باد صبا به دوست برى گر پيام ما * گوى از چه روى برده‌اى از ياد نام ما افكنده‌اى اگرچه مرا از نظر ، ولى * دادى به دشت عشق ، تو اول زمام ما شام است بىفروغ رخت روز زندگى * با نور مهر روى تو روز است شام ما از ما مپوش چهره‌ى چون مهر پرفروغ * روزى شود كه مهر ، بگردد به كام ما ما ترك عشق مستى و ساغر چرا كنيم ؟ * زيراكه پر زيادهء عشق است جام ما يا رب مخواه يار چو آهو ز ما رمد * مپسند پا برون كشد از دست دام ما يا رب مباد مرغ سعادت پرد ز بام * دائم هماى بخت و ظفر باد رام ما اى عشق آتشين سر و پايم بسوز پاك * شايد شود كه پخته مگر فكر خام ما با مدعى بگوى خورى خون خلق را * منع ازچه‌رو كنى تو از آب حرام ما ؟ آن كيش توست ، خوش‌دل از آنى به روزگار * مستى و عشق گشت به دوران حرام ما نشناختند رتبهء « ابن امين » به دهر * دست قضا بريخت شكر در كلام ما

جان‌باخته

از بادهء عشق تو از آن روز كه هستيم * از هرچه كه جز دوست بود چشم ببستيم مائيم و مى و دامن بالاى بلندت * جز سلسلهء مهر تو هر رشته گسستيم نام تو همىورد زبانهاست به‌هرحال * غير از سخن دوست نگوئيم كه پستيم با كثرت اغيار بجز دوست نبينيم * جز روى نكوى تو كسى را نپرستيم روى تو چو ديديم به خلوتگه اسرار * ثابت به سر قول بلى بوده و هستيم پيمان‌شكنى شيوهء مردان خدا نيست * آن عهد كه بستيم نه در بند شكستيم ما جمله عدم‌ها كه چنين هست نمائيم * موجود وجود تو هم از روز التيم اى واجب مطلق كه وجود همه اشياء * از توست به ما بين كه ز عشق تو نرستيم سوى من و بر « ابن امين » بين كه در اين راه * جان باخته و لحظه‌اى از پا ننشستيم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 152 | سيد محمد باقر برقعى