تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
لحظه‌اى از بندگى غافل مباش * بر هواى نفس هم مايل مباش چشم دل كن باز سوى انبيا * بوالبشر را بين بيا تا مصطفى از هواى نفس رو برتافتند * وز عبادت قرب حقّ دريافتند قرب حقّ چون شد ميسّرشان همى * كى بُدَند آسوده از طاعت دمى با همه نزديكى و قرب خدا * خوفشان افزون‌تر بُد هم ز ما ليك ما را بين و اين اعمال زشت * خويش را دانيم از اهل بهشت لطف حقّ پيوسته چون دارد شمول * گشته‌ايم از جهل و نادانى فضول آه گر حقّ بازگيرد لطف و جود * غير خجلت چيت ما را اى عنود پس بيا دست دعايى ، بر فراز * باز بر ، بر درگه‌اش روى نياز فكر فردا را كنيم امروز هم * خويش را آزاد سازيم از الم خود بهل « ابن امين » اين ماجرا * باز برگو قصّه‌هاى پيش را

دنيا دار فانى و آخرت سراى جاودانى است

آنكه را چشم بصيرت بازگشت * مرغ جانش مايل پرواز گشت مرگ را مشتاق گردد بىشكى * دل بر اين دنيا نبندد اندكى نيست بىشك اين جهان دار بقا * كيست جاويدان در اين دار فنا از عدم هركس كه آيد در وجود * باز رو سوى عدم خواهد نمود غير ذات حق كسى پاينده نيست « 1 » * اوست باقى جاودانى بنده نيست تكيه كم كن بر جهان بىوفا * مىنيفكن خويشتن را در بلا دل مبند اندر جهان گر عقل نيست * مرگ را آسان شمردن سهل نيست گو كجا رفت آدم و نوح و خليل * يا چه شد اسحاق و يعقوب جليل در كجا شد موسى صاحب جلال * يا كجا شد يوسف فرّخ جمال كو فلاطون و ارسطوى حكيم * كو سكندر آن شهنشاه عظيم
هامش
( 1 ) -كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ * وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ. ( سورهء الرحمن ، آيات 26 و 27 )