تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
گرچه خائف از معاصىّ خودم * من تو را خواهانم از خوب ار بدم گر برانى از در اين درگاه راه * نيستم فارغ دمى از اشك و آه اى رحيم و اى تو ربّ العالمين * رحمتى فرماى بر « ابن امين »

تشبيه سلاطين جور به نفس امّارهء سوء

آرى آرى ، چون زمين شد شوره‌زار * سوسن و سنبل نمىآرد به بار دل چو از لهو و لعب گردد سياه * كى به پندى چند آيد سوى راه نفس سركش را چو انسان شد مريد * گشته شيطان را ز جان و دل عبيد « 1 » بندهء شيطان نباشد حق‌شناس * هست امروز اين‌چنين احوال ناس نفس چون در معصيت مفتون شود * نيست شكّ كز حكم دين بيرون شود مىنيابد پند ، ديگر ره در آن * بيهُده پندارد اندرز جهان سركشد از امر حق بىشكّ و ريب * حسن داند قبح را بىنقص و عيب عقل گردد تابع و مقهور نفس * نفس آمر ، عقل هم مأمور نفس هرچه گويد نفس ، اعضا خادم‌اند * چشم و جان و گوش و دل هم تابع‌اند نفس گردد حاكم اندر مُلك دين * هست احوال سلاطين زمين شاه بدكردار چون نفس شرير * نيك بد ، بد نيك مىبيند دلير شاه گر از حكم دين بيرون شود * ثانى شيطان و نفس دون شود مىخورد خون رعيّت را تمام * فهم كن گر آگهى حسن كلام عاملين شاه از پست و بلند * پيروان نفس دون را ثانىاند شاه چون نفس است و اينان ياورند * مرد حقّ را اين شياطين دشمن‌اند باز سازم قصهء شه را بيان * تا شوى واقف بر اسرار نهان
هامش
( 1 ) -أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ*وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ .( سورهء ياسين ، آيات 60 و 61 )
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 147 | سيد محمد باقر برقعى