تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦

آغاز قصهء بلوهر حكيم

داستانى سربه‌سر اندرز و پند * خوانده‌ام اندر كتاب اى هوشمند در كمال الدّين « 1 » « ابن بابويه » * ثبت كرده رحمة اللّه عليه « مجلسى » آن كامل كلّ صفات * ضبط آن فرمود در عين الحياة « 2 » چون‌كه خواندم آن خبر بىكمّ و كاست * گفتم ار خامُش نشينم نارواست ويژه در امروز كاندر هر سرى * هردمى باشد هواى ديگرى هر ندا كآيد ز هر سوى و طرف * مىروند اين خلق با شوق و شعف هركسى خود را شناسد مرد دين * خويش را خواند هم از اهل يقين با وجود اين چرا هر سو دوند * وز نداى هركس از ره درروند آنكه را هردم هوايى در سر است * از بهايم نيز مىدان كمتر است چون‌كه بر آن داستان كردم نظر * معدنى ديدم پر از درّ و گهر گر به ظاهر چون حكايت مىنمود * ليك جز معنى در آن حرفى نبود ميل كردم تا كه در نظم آورم * حرف حرفش را منظّم آورم هست اندرز « بلوهر » آنچه گفت * بهر « يوذاسف » دُرِ معنى بسفت حال ، توفيق از خدا و هم رسول * مسألت دارم اگر افتد قبول تا چو دُرّ در رشته آرم اين سخن * نام من ماند به دوران كهن كردگارا ! شرح صدرم كن عطا * تا كه رو آرم به مقصود از وفا اعتمادم بر تو هم بوده است و هست * اى نگهدارندهء بالا و پست هست ما را سوى تو روى نياز * بازگشت ماست در كوى تو باز جرم تقصيرم اگر بخشى رواست * از بزرگان پرده‌پوشى بس بجاست گرچه مجرم را عقوبت خود سزاست * ليك فرما تا عطاى تو كجاست گرچه از كردار خويشم شرمسار * ليك بر جود توام امّيدوار
هامش
( 1 ) - كمال الدّين ، ص 359 - 317 . ( 2 ) - عين الحياة ، ص 387 - 315 .