تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨

صبور

در بهت غروب سمت فردا مىرفت * آن رود زلال رو به دريا مىرفت با آنكه حصار سنگ رودررو بود * آيينه صبور تا تماشا مىرفت

عطش دريا

آن روز غريبانه و تنها جان داد * پروردهء آسمان به صحرا جان داد اسرارِ شگفتِ عشق معنا مىشد * وقتى كه عطش كنار دريا جان داد

گريه بر عشق

تمام عشق يك جا گريه مىكرد * كسى در كنج صحرا گريه مىكرد همان شب عرشيان گفتند باهم * على در سوك زهرا گريه مىكرد

زمزمهء شكوفه

با نام تو عشق سرفراز آمده بود * انبوه درخت در نماز آمده بود اى فصل بهاران پرستوى غريب * با زمزمهء شكوفه باز آمده بود

فرشتگان خاكى

بر مرگ نگاه آسمانى كردند * يعنى كه به عشق مهربانى كردند آن روز فرشتگان خاكى چه غريب * در راه سپيده جانفشانى كردند

رايحهء غم

هله اى مرد غزل باز تو را كم دارد * كه در اين بزم بسى زمزمهء غم دارد بس‌كه از نام خوشت شروهء غربت مىريخت * عشق آتش شد و صد شعله به عالم دارد به اشارت نتوان گفت عطش * كودكى سوخته ، ميل مى نم‌نم دارد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 128 | سيد محمد باقر برقعى