تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
اى كاش روح عشق مرا مىشناختى * يك سينه اشتياق دمادم قشنگ‌تر باور كنيد از همه جا دست شسته‌ام * مىميرم از تمام شما هم قشنگ‌تر

صف چلچله‌ها

كاش كم مىشد از اين شهر شب فاصله‌ها * تا كه پيوسته يكى بود همه سلسله‌ها آه ديوار بلندى كه ميان من و توست * كاش مىريخت به دست تپش زلزله‌ها كوچه‌اى هست مگر رو به خيالت دارد * كاش اين كوچه به پايان برسد فاصله‌ها قصّهء عشق تو در شهر هياهوئى كرد * كاش گم مىشدم آن‌سوى همين ولوله‌ها برگ‌ريزان من و فصل شكوفائى توست * كم كمك مىرسد از راه صف چلچله‌ها پير ما گفت مزن لاف كه دلها برده است * « سحر » عشق فراسوتر از اين حوصله‌ها

سال گنجشك

دل جنگل و ساحل ، آن بال گنجشك * شكوه غزل در نگاه كهنسال گنجشك كه همواره چون عطر گلهاى نارنج جاريست * شمالىترين لحظه‌ها در پروبال گنجشك تمام دل ما و شش‌دانگ دريا و جنگل * و يك‌مشت گندم از اين دشتها مال گنجشك كه افسوس عمرى در اين سردكامى گذشته است * نپرسيد حتى نگاهى شبى حال گنجشك كه در سرزمين دلم مىتوان هر سحر ديد * هزاران شهيد به خون خفته امثال گنجشك اگر در دل آب و آئينه ، شك بود * نوشتند تقويم‌ها سال نو سال گنجشك