اى كاش روح عشق مرا مىشناختى * يك سينه اشتياق دمادم قشنگتر
باور كنيد از همه جا دست شستهام * مىميرم از تمام شما هم قشنگتر
صف چلچلهها
كاش كم مىشد از اين شهر شب فاصلهها * تا كه پيوسته يكى بود همه سلسلهها
آه ديوار بلندى كه ميان من و توست * كاش مىريخت به دست تپش زلزلهها
كوچهاى هست مگر رو به خيالت دارد * كاش اين كوچه به پايان برسد فاصلهها
قصّهء عشق تو در شهر هياهوئى كرد * كاش گم مىشدم آنسوى همين ولولهها
برگريزان من و فصل شكوفائى توست * كم كمك مىرسد از راه صف چلچلهها
پير ما گفت مزن لاف كه دلها برده است * « سحر » عشق فراسوتر از اين حوصلهها
سال گنجشك
دل جنگل و ساحل ، آن بال گنجشك * شكوه غزل در نگاه كهنسال گنجشك
كه همواره چون عطر گلهاى نارنج جاريست * شمالىترين لحظهها در پروبال گنجشك
تمام دل ما و ششدانگ دريا و جنگل * و يكمشت گندم از اين دشتها مال گنجشك
كه افسوس عمرى در اين سردكامى گذشته است * نپرسيد حتى نگاهى شبى حال گنجشك
كه در سرزمين دلم مىتوان هر سحر ديد * هزاران شهيد به خون خفته امثال گنجشك
اگر در دل آب و آئينه ، شك بود * نوشتند تقويمها سال نو سال گنجشك