گوش كن مأذنه تكبير چنان مىگويد * كه دوصد كرب و بلا رايحهء غم دارد
رمضان گرچه عزيز است ولى منزلتى * كمتر از ماه پر از سوز محرّم دارد
گريهء اشك به از بغض فرومانده و تلخ * به دل اين نم اگر آئينه شود ، يم دارد
هاتف غيب غريبا به « سحر » مىفرمود * حرم سوخته فرياد دمادم دارد
بازهم زمزمهء نام حسين است به عرش * آسمان دير زمانى است كه حاتم دارد
شعلهور
آن كيست كه طوفان به دل شعلهورم كرد * آنگاه دوصد مرتبه زير و زبرم كرد
آن كيست كه جامى به كف و دست دگر تيغ * گاهى طلبم كرد و گهى بر حذر كرد
آن كيست كه در مسجد و ميخانه عزيز است * آن پير كه از عشق ، ردائى به برم كرد
با اين همه از چشم افق ديدهء ما را * آلودهتر اين بار به خون جگرم كرد
آنگاه ز اسرار الهى نفسى چند * برداشت دوصد پرده و هان با خبرم كرد
وان لحظه كه از كنگرهى عرش صدا داد * تا خلوت لاهوت هلا رهسپرم كرد
من سوخته دل بودم و گرم از تپش عشق * او آمد و اينگونه بسى داغترم كرد
آنگونه كه در وادى خاموش جنون خيز * سرگشتهترين رهگذر دربهدرم كرد
آن قطرهء اشكى كه ز مژگان شما ريخت * باران شد و از چشم شما خيسترم كرد « 1 »
اى آشناى درد
آن شب چنانكه چشم تو كمكم قشنگتر * زيباتر از بلور كمى هم قشنگتر
باور نداشتم كه در آن غريب پگاه * از طرح غنچه حالت شبنم قشنگتر
وقتى كه در غروب ، خودت را گريستى * يك قطره اشك از همه عالم قشنگتر
اى كوچه گر دو پير دل ، اى آشناى درد * گفتى فضاى سينه پر از غم قشنگتر
هامش
( 1 ) - استاد و شيخ عزيز جواد بن عباس كربلائى .