تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
گوش كن مأذنه تكبير چنان مىگويد * كه دوصد كرب و بلا رايحهء غم دارد رمضان گرچه عزيز است ولى منزلتى * كمتر از ماه پر از سوز محرّم دارد گريهء اشك به از بغض فرومانده و تلخ * به دل اين نم اگر آئينه شود ، يم دارد هاتف غيب غريبا به « سحر » مىفرمود * حرم سوخته فرياد دمادم دارد بازهم زمزمهء نام حسين است به عرش * آسمان دير زمانى است كه حاتم دارد

شعله‌ور

آن كيست كه طوفان به دل شعله‌ورم كرد * آنگاه دوصد مرتبه زير و زبرم كرد آن كيست كه جامى به كف و دست دگر تيغ * گاهى طلبم كرد و گهى بر حذر كرد آن كيست كه در مسجد و ميخانه عزيز است * آن پير كه از عشق ، ردائى به برم كرد با اين همه از چشم افق ديدهء ما را * آلوده‌تر اين بار به خون جگرم كرد آنگاه ز اسرار الهى نفسى چند * برداشت دوصد پرده و هان با خبرم كرد وان لحظه كه از كنگره‌ى عرش صدا داد * تا خلوت لاهوت هلا ره‌سپرم كرد من سوخته دل بودم و گرم از تپش عشق * او آمد و اين‌گونه بسى داغ‌ترم كرد آن‌گونه كه در وادى خاموش جنون خيز * سرگشته‌ترين رهگذر دربه‌درم كرد آن قطرهء اشكى كه ز مژگان شما ريخت * باران شد و از چشم شما خيس‌ترم كرد « 1 »

اى آشناى درد

آن شب چنان‌كه چشم تو كم‌كم قشنگ‌تر * زيباتر از بلور كمى هم قشنگ‌تر باور نداشتم كه در آن غريب پگاه * از طرح غنچه حالت شبنم قشنگ‌تر وقتى كه در غروب ، خودت را گريستى * يك قطره اشك از همه عالم قشنگ‌تر اى كوچه گر دو پير دل ، اى آشناى درد * گفتى فضاى سينه پر از غم قشنگ‌تر
هامش
( 1 ) - استاد و شيخ عزيز جواد بن عباس كربلائى .