تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣

ادب

ادب اصل سرمايهء زندگيست * ادب خود نشان از برازندگيست كسى كه ادب دارد اندر وجود * به اوج فلك مىنمايد صعود تو بر بىادب نام انسان مبر * وجودش بود باطل و بىثمر كليد چنين گنج باشد « سلام » * سلام آورد بر تو عزّت مدام سلام تو ، والايىِ روحِ توست * محبّت به بار آورد از نخست تو خود مىشوى لايق احترام * اگر بر لبانت نشيند سلام چنين پند نيكو ببايد شنيد * طريق ادب را ببايد گزيد كه خوشبخت گردى و هم كامكار * سعادت نصيبت شود بىشمار

تواضع

بزرگى به علم است و عقل و كمال * نه بر سيم و زر ، نى به مال و منال تواضع تو را شأن و عزّت دهد * تكبّر نيارد شكوه و جلال تو با عزّت نفس گردى بزرگ * بود ماه ، زيباتر از هر هلال چو مغرور گشتى ، شوى منزوى * ز نخوت به بالا رسيدن محال به تنوير و تهذيب باطن بكوش * درون را بده صيقل و كن زلال كه تا زندگانى تو را خوش شود * نبينى تو اندوه و رنج و ملال خردمند دانا برد نام نيك * بود نام نيكو به دور از زوال تواضع كن اى دوست ، فرزانه باش * نشايد تكبّر ز نيكوخصال

اميد

چو امّيد و رجا بيرون شد از دل * به سختى چيره گشتن هست مشكل غريب كاروانى در بيابان * به مقصد مىرسد منزل به منزل چو در گرداب و موج افتاد كشتى * رهى بايد گشودن سوى ساحل
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 103 | سيد محمد باقر برقعى