نگاه خستهء ديرآشنايى * نگاه نالهساز نغمهسوزى
نگاه هر سكوت و هر خروشى * نگاه هر اميد و دلفروزى
* * اميد رفته در كنج هوسها * اميد مانده بر چشمى گنهخيز
اميد نقش بر قلبى فسونكار * اميد خفته در مويى دلاويز
* * بر اينها باد پاييزى وزان است * سيهروزى بر آنان خيره گردد
شود معلوم تا نيك و بد از هم * بهارى را خزانى چيره گردد
* * بسى افسوس در عين جوانى * بهار عشق ديرينم خزان شد
به گور خاطرات رفته از دست * كنون اشكى ز چشمانم روان شد
* * دگر با نوبهارم سازشى نيست * به لب ديگر لب نوشى ندارم
خزان را گشتهام از آن هماغوش * كه جز او روى آغوشى ندارم
وداع
هنگام وداع ، ديدهات گريان بود * اندر پس آن گريه غمى پنهان بود
چون جان بفشرديم در آغوش كه جان * جان دادنش از براى او آسان بود
جادوى چشم
از شهد وصال كاميابم كردى * با جادوى چشم خويش خوابم كردى
سازش به ميان آب و آتش نبود * در آتشم افكندى و آبم كردى
زورق جان
سيماب چو از ديده برون مىكردى * هر لحظه دلى شكسته خون مىكردى
سدّ رهت ار نمىشدم زورق جان * با سيل سرشك سرنگون مىكردى