كوزه به دوش
چون كوزه برآنم كه سرِ دوش تو باشم * تا گاه عطش بر لب مىنوش تو باشم
با دست نوازش بنوازى سر و رويم * گر زلف پريشان سر دوش تو باشم
شبها بزنم بوسه بر آن صبح بناگوش * گر حلقهء آويخته در گوش تو باشم
از هجر تو غمگينم و با ياد تو خوشدل * تا كى من افسرده فراموش تو باشم
سودابه از اين بيش در آتش مكشانم * آخر من آزرده سياووش تو باشم
ديوانه صفت از نگه مات تو باشم * سرمست از آن فتنهء خاموش تو باشم
با آنكه فزون است مرا يار « نجيدا » * روى از همه برتافته ، مدهوش تو باشم
. . . گذشته است
ديگر حديث وامق و عذرا گذشته است * مجنون و بحث طرّهء ليلى گذشته است
افسانهء شهادت فرهاد كوهكن * وصف جمال يوسف زيبا گذشته است
شور و نواى بربط و دف و چنگ و ارغنون * و آهنگ روحبخش نكيسا گذشته است
بس فتنهها رسيده به مام وطن كز او * فرّ و شكوه و حشمت و دارا گذشته است
پير مغان و مغبچگان را رها كنيد * كار سخن ز مدحت اينها گذشته است
تا كى به وصف يار سخن ساز مىكنى * كاينجا نهاده پاى و از آنجا گذشته است
يارى خيالى است و مرادت نمىدهد * عمر عزيز اينهمه بى جا گذشته است
از موى عنبرين و لب لعل و خال رخ * بس گفتههاى دلكش و شيوا گذشته است
از گفتگوى زاهد و شيخ ريا چه سود * كو با زمان ماضى و اين با گذشته است
يارى حقيقى و صنمى تازه برگزين * توصيف يار ساخته از ما گذشته است
با شعر دلنشين و دم عيسوى « نجيد » * جان ده به مرده نوبت عيسى گذشته است
راز هويدا
چين به رخ دارى و رخسار تو زيباست هنوز * نرگس مست تو غارتگر دلهاست هنوز
سى بهارت سپرى گشت و هنوزت شور است * چنگ در دست تو در شورش و غوغاست هنوز
به گمانم كه خود از جلوهء خود بىخبرى * كه به چشمان تو بس راز هويداست هنوز
غير سوداى وصال تو ندارد سودا * دل سودازدهام در پى سوداست هنوز