خرسند و خوشاند از تو بىشك * ارواح سخنوران نامى
در شعر و ادب يگانه دهر * فردوسى و سعدى و نظامى
هم حافظ و انورى و خيام * خاقانى و فرّخى و جامى
چون مولوى و كمال و عطّار * قاآنى و ديگر آن تمامى
منظور همه هنرورانى * نه مردم بىسواد عامى
عشّاق ادب تو را خريدار * مفتون تواند جمله احرار
اى بيست و چهارساله نامه * نام سخن از تو گشت و الا
در محنت و رنج از تو نادان * در وصل تو شاد مرد دانا
فضل و خرد است در تو مسطور * انوار حقيقت از تو پيدا
الفاظ تو عذب و دلكش و خوش * اشعار تو دلنواز و زيبا
روح سخن است از تو خرسند * علم و هنر است در تو پيدا
مجموع بدائع زمانى * كانون حقايق جهانى
اين نامهء نامى گرامى * گر نزد اديب ارمغان است
ميزان بلاغت سخندان * معيار فصاحت زمان است
پاينده به دهر تا كه دانش * جاويد به نام تا جهان است
در نزد هنرور سخنسنج * محبوب و عزيزتر ز جان است
افكار بلند اوستادان * از جمله كلام او عيان است
رسوا كن ياوهگوى نادان * مطلوب خردور سخندان
استاد ادب وحيد آنكو * در نظم نظامى زَمَن بود
در شعر و ادب ز بعد حافظ * استاد مسلّم سخن بود
تنها گل بوستان دانش * آزاده چو سرو در چمن بود
از دست فضول ياوهگو سخت * در زحمت و اندُه و محن بود
گر رخت از اين جهان بربست * زندهست به نام تا جهان هست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3631
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٦٣١