روشن بود كه نيست بجز قلب تابناك * آن ارمغان كه نزد خداى است با نمود
در روى پاك زندهدلان بين صفاى عشق * كاين خوشتر از صفاى صفاهان و زندهرود
* * اكنون كه هست فصل گل و موسم بهار * از من به عارفان و همه عاشقان درود
پاينده باد نام « همايون » عشق و صلح * تا از فراز نام همىباشد و فرود
پندار
پيش خود هر پرنده خرسند است * كه جهانى به زير پر دارد
هر گياه و گلى ز جنبش باد * نازك انديشهاى به سر دارد
كوه و دريا و آسمان و زمين * هريكى جنبشى دگر دارد
آدمى را نياز هرچه فزون * ناز و پندار بيشتر دارد
بىخبر از خود است و پندارد * كز همه رازها خبر دارد
چشمانداز جنگ « 1 »
رفت بر باد همه بود و نبود * سوخت يكسر همه سرمايه و سود
هركه را هيچ نبود اكنون نيست * و آنكه را بود كنون شد نابود
گشت از خون جوانان گلرنگ * آب دريا نه كه درياچه و رود
دشتها گشته پر از كشته و خون * شهرها گشته پر از آتش و دود
همه جا بر سر آب است حباب * نه حباب است كله باشد و خود
هرچه را مىنگرى خونين است * خاك ، خونين و افق ، خونآلود
رنگ سرسبزى پيروزى نيست * آسمان نيز بپوشيده كبود
روز رفته شب تاريك شده * روشنى گفته جهان را بدرود
روزگار آنچه غم اندوخته داشت * همه يكباره به گيتى بخشود
همه دلها ز تحسّر پژمرد * همه جانها ز تأثّر فرسود
كارگاه بشر از هم بگسيخت * كه نه يك تار از آن ماند و نه پود
سختى جنگ نخستش كم بود * باز بدبختى ديگر افزود
هامش
( 1 ) - چشمانداز مرگ ، دو بند است كه در اينجا بند دوم آن آورده شد .