جان بردن از فراق تو دشوارتر ز مرگ * سر باختن به پاى تو آسانتر از همه
روزى كه حسن روى تو آفاق را گرفت * خورشيد گشت سربهگريبانتر از همه
خورشيد چيست اختر تابان و مه كدام ؟ * اى روى دلفروز تو رخشانتر از همه
تا همچو مهر خنده به گلزار مىزنى * ابر بهارى آمده گريانتر از همه
پيوسته ابر ديده ز درياى دل بود * بر دامن غمت گهرافشانتر از همه
ديوانگان شهر تو مشهور عالماند * مجنون زار سر به بيابانتر از همه
يك نكته يافت جان « همايون » ز لعل يار * با اين لطيفه گشت سخندانتر از همه
اى مايهء قرار
هر شب ز دورىات به غم و آه و زارىام * اى مايه قرار ببين بىقرارىام
در مهد عيش و نوش به ناز آرميدهاى * آگه نهاى ز سوز دل و آه و زارىام
اى آنكه چون شكوفه و گل خنده مىكنى * گريان ز دورى تو چون ابر بهارىام
تا چند غم فرستى و تا كى جفا كنى * با نامهاى سزد كه كنى غمگسارىام
داغيست بر دلم كه همه لالههاى باغ * حسرت خورند بر من و بر داغدارىام
جز بار غم نچيدهام از نخل عاشقى * اين است در جهان ، ثمر آبيارىام
دهقان پسر
خورشيد شد از ديدهء ما باز نهانى * شب گشت و جهان پردهء تاريك فروهشت
در ديده يكى پيكر لرزان سياه است * سرتاسر هر بيشه و دشت و چمن و كشت
در كلبهء خود پيرزنى خسته نشسته * و انگشت كند گرم ز افروخته انگشت
با گردن چون دوك خود از گردش اين چرخ * تا نيمهء شب رشتهء انديشه همىرشت
ناگاه يكى ابر فراز آمد و باريد * وز كلبهء او ريخت فرو خاك و گل و خشت
بيچاره ز ويرانه برون آمد و مىگفت * ايزد ز براى چه گِل بيهُده بسرشت
روز آمد و شب رفت و جهان گشت چو مينوى * دهقان پسرى شاد همىگفت و همىكشت
كاى مادر دلخسته نگارشگر گيتى * هرگز پى ويرانى سامان تو ننوشت
گر ديدهء بينا دل دانا به تو بخشند * زيبانگرى آنچه كه نادان نگرد زشت