كوى جانان
اگر مرغ دلم در كوى جانان آشيان گيرد * صلاى دولت من قاف تا قاف جهان گيرد
زنم كوس سعادت از بلنداى سپهر جان * اگر مرغ دلم در كوى جانان آشيان گيرد
به گردون مىرسانم رايت بخت همايون را * اگر افسون من در گوش آن آرام جان گيرد
اگر از جور او يكدم شكايت بر زبان آرم * خدا را مىپسندم آتشم اندر زبان گيرد
خدايا مىشود روزى كه آن آرام جان روزى * از اين سرگشتهء سردرگريبان هم نشان گيرد
از آن ترسم پس از يكعمر دورى چون وصال افتد * چو خواهم بوسه بر پايش زنم مرگم امان گيرد
رسيد آخر به پايان عمرم در خواب و خور و شهوت * خدايا كى دل من ديده از خواب گران گيرد
به خود از درد مىپيچم كه از كردار زشت من * مبادا دردمندى دست سوى آسمان گيرد
« وفا » كام جهان اين بس مرا كز راه دلدارى * سراغ حال من آن دلبر شيرينزبان گيرد
سوگند
ره خلاف نپويم به دوستى سوگند * سخن گزاف نگويم به دوستى سوگند
هزار بار مرا گر برانى از در خويش * اميد از تو نشويم به دوستى سوگند
گرم به ناوك مژگان هزار پاره كنى * ز راه شكوه ممويم به دوستى سوگند
بههيچروى به غير از گل رخت اى دوست * گلى به باغ مبويم به دوستى سوگند
به غير راه « وفاى » تو نسپرم راهى * بجز تو دوست نجويم به دوستى سوگند