انديشهء فردا
رفتى از چشمم و دل محو تماشاست هنوز * عكس روى تو در اين آينه پيداست هنوز
هركه در سينه دلى داشت به دلدارى داد * دل نفرينشدهء ماست كه تنهاست هنوز
در دلم عشق تو چون شمع ، به خلوتگه راز * در سرم شور تو چون باده به ميناست هنوز
گرچه امروز من آيينهء فرداى من است * دل ديوانه در انديشهء فرداست هنوز
عشق آمد به دل و شور قيامت برخاست * زندگى طى شد و اين معركه برپاست هنوز
لب فروبستهام از شرم و زبان نگهم * پيش چشمان سخنگوى تو گوياست هنوز
مرغ شكستهبال
هرگز كسى به روز من ناتوان مباد * مانند من فسردهدلى در جهان مباد
بس رنج ديدهام ز دل مهربان خويش * يا رب دلى دگر به جهان مهربان مباد
گر شد خزان بهار من از دورىات چه باك ؟ * اى گل تو را بهار جوانى خزان مباد
هركس كه مىرود ، نهد از خود نشانهاى * از من بجز فسانهء عشقت نشان مباد
سوزد اگر چو شمع زبانم ز سوز عشق * حرفى به غير عشق مرا بر زبان مباد
خوش آشيانهايست براى وفا دلم * جز برق عشق ، آفت اين آشيان مباد
آرزوى دام
چون مه يكشبه جور تو دوتا كرد مرا * عاقبت عشق تو انگشتنما كرد مرا
بىغمى بر دل من درد دلآزارى بود * غم عشق تو بنازم كه دوا كرد مرا
عاقبت حسرت آن گيسوى مشكافشانت * دربهدر يكسره چون باد صبا كرد مرا
زندگى در نظرم تنگتر از زندان كرد * آنكه از دام تو اى دوست رها كرد مرا
دارم امّيد كه از راحت دل دور شود * آنكه ، اى راحت دل از تو جدا كرد مرا
همچو زلفت دلش اى كاش پريشان مىشد * كه پريشانتر از آن زلف دوتا كرد مرا